|
|||
|
اهدا به خیال باف روز هـــا در انتظار مطلب نا یاب چند ای به دریای تخیـٌل غرقه در گرداب چند مرغ باغ آروزویت می زند صد بال و پر در میان این قفس افسرده و بی تاب چند دست همت بر کمر بازوی زورت بر زمین دســت بیـن و مُفتخـوارسفرهُ احباب چند جرئـتی کن همتی کن تا به چنگ آری هِدف بی تحرک ماندۀ در قعر این مرداب چند در پی دوشیزه گان و خفته در می خانه ها آبرو باقی نماند اینـــقدر بی آب چـــــند بی هدف بودن دلیل و مایه تن پروری است از هدف مندان طریق زندگی دریاب چـــند در جوانی سعی و زحمت توشۀ آینده است صبح پیری می رسد آخر تو باشی خواب چند خود همآهنگ کن با امواج طوفان زمان تا به کف آری ازین دریا در ناب چـــــــــند ناقدا » باشد طریق زندگی آزادگی » تابکی باشی اسیر و بردۀ ارباب چـــــند |
|||