حکایت اسکندر کبیر

اسکندر بزرگ یکی از پر قوت ترین و فاتح ترین رهبر نظامی در تاریخ باستانی جهان بشمار میرود، قبل از اینکه به سن 30 سالگی برسد، اضافه تر از 3،000 میل مسافت را از یونان تا هند تحت تصرف و امپراتوری بزرگ خود در آورده بود، وی در سال 356 قبل از میلاد در میسدونیا(مقدونیه) چشم به جهان گشود، که امروزه به شمال یونان متعلق است.

هنگامیکه مرگ اش فرا رسید در آخرین اوقات حیات اش به جنرال هایش وصیت کرده گفت: وقتی که جسدم را در تابوت گذاشتید بازو هایم را از تابوت بیرون کشیده و کف های دستم را باز بگزارید تا همه مردم ببینند.

بعد از آنکه فوت نمود همان کاری را که برایشان گفته بود انجام دادند، تمام شخصیت های دنیا به تشیع جنازه این مرد بزرگ از سراسر جهان آمدند همه متعجب شدند هنگامیکه دیدند بازو و دست این مرد از تابوت آویزان و کف های دست اش باز است از یک دیگر خود سؤال می کردند که  علت این کارچیست؟ مرد خردمندی که علت را درک کرده بود، به مردم خطاب نموده گفت: ای مردم!  معنی اش این است که اسکندر بزرگ به ما نشان داد که جهان را تسخیر کرد و تمام خزانه دنیا  اعم (طلا، نقره وغیره) را تصرف نمود، ولی با دستان خالی از این دنیا میرود.

 

گرفته شده از نوشته های (JC Pinkerton) وب ساید (www.islamcan.com)

مترجم احمد صیام (روؤفی)

 

حضرت انس بن مالک(رض) از پیامبر اسلام(ص) روایت میکند که فرمودند: سه چیزبا مرده تا قبر میرود که دو تا آن بر میگردد و یکی میماند آن دو فامیل و سرمایه شخص است که بر میگردند و اعمالش همرایش میماند(صحیح مسلم)

 

یاد داری که وقت زادن تـــــو             همه خندان بدند و تو گــریان

آن چنان زی که وقت رفتن تو            همه گریان شوند و تو خندان

برگشت به صفحه قبلی