ریگ و سنگ دو تن از رفیقان به اسم های اسماعیل و ابراهیم به مسافرت رفتند چون صحرا گرم و سوزان بود، در جریان راه آفتاب سوزان بر فرق ایشان می تابید و آنها را خیلی بی طاقت و تشنه ساخته بود، با هم به گفتگو شدند تا اینکه گپ به مشاجره لفظی و جنگ کشانیده شد، سر انجام اسماعیل ابراهیم را به سیلی زد، ابراهیم هم که خیلی افگار شده بود چیزی نگفت و به ریگ نوشت، امروز دوست صمیمی ام مرا به سیلی زد! به راه خود ادامه دادند تا اینکه به یک منطقه سر سبز و زیبا کنار یک دریا رسیدند، آنها تصمیم گرفتند تا این جا توقف نموده و خود را شستشو و کمی استراحت کنند، ابراهیم به دریا خیز(جمپ) کرد، و شروع به شستشوی بدن خود نمود و اسماعیل به استراحت درسایه درختِ کنار دریا پرداخت، دفعتاً اسماعیل صدایی چیغ و کمک را شنید و متوجه شد که دوستش در بین دریا در حال غرق شدن است، خود را به آب انداخت و او را گرفته به ساحل(کنار دریا) آورد هنگامیکه ابراهیم به هوش آمد در سنگی بزرگی که در ساحل بود حک(نوشته) کرد، امروز دوست صمیمی ام مرا از غرق شدن نجات داد، اسماعیل که دوست خود را نجات و هم سیلی زده بود با تبسم پرسید؟ چرا هنگامیکه من ترا افگار(به سیلی زدم) کردم به ریگ نوشتی! و حالا که نجات ات دادم به سنگ؟ ابراهیم با تبسم جواب داد: هنگامیکه دوستی به ما تکلیفی برساند آنرا باید به ریگ بنویسیم، که باد(شمال) رحمت خدا وزیده و آنرا پاک کند، هنگامیکه دوستی به ما نیکی کند ما باید آنرا در سنگ نقش(حک، کندن کاری) کنیم برای اینکه همیشه بخاطر بماند. گرفته شده از وب ساید(www.islamcan.com ) برگردان متن انگلیسی احمد صیام (روؤفی) خوانندگان عزیز: از قصه ای بالا باید بزرگترین پند را ان شاالله که گرفته باشیم، اگر خدای ناخواسته دوستی به ما اذیت میرساند باید آنرا نادیده بگیریم(جدی نگیریم) چرا که انسان از سهو و خطا خالی نیست، باید در صدد اصلاح آن برایم برایش توصیه کنیم، که این کار را اشتباه کردی!!!... در کتاب گلستان، سعدی(رح) قصه ای را ذکر میکند: یکی از روز ها دزدی به خانهء یک مردِ خدا داخل شد، هر قدر اتاق هایش را جستجو کرد چیزی نیافت دلتنگ شد، تا اینکه مردِ خدا از واقعه آگاه شده و گلیمی که در آن استراحت و عبادت میکرد(به جزآن گلیم چیز دیگری درخانه نداشت) از زیر پای خود گرفته به دزد انداخت که مبادا نا امید از خانه اش برآیـد. و دزد با مشاهده ای این حالت به پا هایش خود را انداخته توبه کرد که در آینده هرگز دست به دزدی نخواهد زد، و تا آخر عمر خادم آن مردِ خدا شده و از بزرگترین صوفیان آن وقت شد. شنیدم که مردان راه خـــــــدا دل دشمنان هم نکردند، تنـــــــگ ترا کی میسر شود، این مقـــــام که با دوستانت خلاف است و جنـگ باید دوستان خود را در نیکی نمودن همکاری کنیم: چنانچه خداوند در سوره مائده آیه 2 میفرماید: (وتعاونوعلی البروالتقواولاتعاونوعلی الاثم و العدوان ترجمه: و با یک دیگرمدد کنید بر نیکو کاری و پرهیزگاری و با یک دیگر مدد مکنید بر گناه و ستم). همچنان پیامبر(ص) فرمودند: برادر تان را کمک کنید اگر ظالم باشد یا مظلوم! اصحاب پرسیدند یا رسول الله مظلوم را یاری میرسانیم ولی ظالم را چگونه یاری برسانیم؟ گفت: آیا دست اش را از ظلم بگیری این خود یاری نیست؟!! هم چنان از پیامبر(ص) در جای دیگر فرمودند: بهترین اعمال دوستی بخاطر خدا و دشمنی بخاطر خدا می باشد. ولی متأسفانه بسیاری از دوستی های امروزه نه بخاطر خدا بلکه بخاطر پول، قدرت... وغیره است، همین که با دوستی بنشینی غیبت دوست دیگر خود را شروع میکند که من چنین کردم و او چنان کرد... خداوند به من و شما توفیق بدهد که دوستی و دشمنی ما بخاطر خدا(ج) باشد (آمین) وآخرالدعونا ان الحمدلله رب العالمین
|