من از تو غذا خواستم تو مرا غذا ندادی

 

الله(ج) در روز رستاخیر (قیامت) خواهد گفت: او فرزند آدم! من مریض شدم ولی تو به عیادت (ملاقات) من نیامدی: شخص خواهد گفت: ای خالق من (تو پاک و منزه هستی از اینکه مریض شوی) چطور امکان دارد که تو مریض شوی در صورتیکه که تو پادشاه و قادر مطلق هستی. الله(ج) به جوابش می گوید: نفهمیدی که فلان و فلان بنده ام مریض شد ولی به عیادت شان نرفتی اگر می رفتی مرا در پهلوی شان می یافتی...

(باز خداوند(ج) صدا می کند) ای فرزند آدم! من از تو غذا خواستم ولی تو به من غذا ندادی، شخص خواهد گفت: خداوندا! تو پاک و منزه هستی (از اینکه به خورد و نوش ضرورت داشته باشی) چطور ممکن است من به تو غذا بدهم در صورتی که پادشاه همه ی آنچه در آسمانها و زمین است، هستی خداوند برایش خواهد گفت: بخاطر نداری که فلان و فلان بنده ی من از تو غذا خواست و تو برایش غذا ندادی نمی دانستی که اگر به او غذا می دادی پاداش آنرا از من امروز می گرفتی...

(باز الله (ج) صدا می کند) ای فرزند آدم! من از تو آب خواستم ولی تو مرا آب ندادی، شخص می گوید ای مالک من چطور ممکن است تو آب بخواهی در صورتیکه تو پادشاه بی نیاز هستی، خداوند (ج) برایش جواب می دهد فلان و فلان بنده ی من از تو آب خواست و تو برایش آب ندادی اگر او را آب می دادی یقیناً پاداش اش را از من می گرفتی...

منبع: صحیح مسلم وب ساید (www.islamcan.com) برگردان: احمد صیام (روؤفی)

خواننده گان عزیز! خداوند به همه ی مسلمانان توفیق عمل خیر را نصیب فرماید؛ تا بتوانیم زندگی خود را به رضای الله (ج) عیار بسازیم...

چه بسا مریض های  بیچاره و هر دم شهید چشم به انتظار اند که شاید فلانی به عیادت شان بیاید و چشم به درواز دوخته اند ولی تو! آقا در عیش و نوش خود غرق استی...؟؟؟

چه بسا اشخاص فقیر و محتاج نزد تو با صد ها  امید دست خود را برای تو دراز کرده و خیرات می طلبند ولی تو برایش می گویی: خدا بدهد معاف کن پول میده ندارم...؟؟؟

پیامبر (ص) می فرماید مفهوم حدیث شریف: با کسانیکه به سؤال (خیرات طلب) نزد شما می آیند بر خورد درست کنید، چه خبر دارید شاید که ملائیکه ی جهت امتحان نزد شما آمده باشد (در لباس فقیر)...

بسا اوقات در لباس فقیر ملائیکه ی جهت امتحان می آید که فلان بنده در اوج قدرت و پولداری خدا را دوست دارد یا نه،  اگر آنرا نا امید بر گردانید در حقیقت از رحمت خدا روی گردان شده اید... خدا نجات بدهد.

خداوند (ج) هشت گروه را مستحق زکات و صدقه (خیرات) دانسته که عبارتند از؛ 1 – فقیران 2 – بی نوایان (مسکین) 3 – کارکنان (کسانیکه زکات و صدقات را به بیت المال جمع می کنند) 4 – مولفة القلوب (ضعیف الایمان) 5 – غلام (بخاطر آزاد ساختن اش) 6 – قرضدار (کسی که از روی احتیاج شرعی قرضدار باشد)  7 – خرج کردن در راه خدا (جهاد) 8 – مسافر (کسی که مطابق شریعت سفر کرده باشد) همه ای این هشت گروه به تفصیل در کتابهای فقه موجود است مراجعه شود...

خداوند (ج) شما را توفیق بدهد تا همیشه رحمت اش را کسب کنید، و حسنات خیر در دنیا و آخرت نصیب فرماید. از حوصله مندی تان تشکر می کنم موفق و کامگار باشید از دعای تان بنده را فراموش نکنید... والسلام

برگشت به صفحه قبلی

 

آیا می توان خدا (ج) را در دید؟

از قرآن و حديث و اجماع صحابه و تابعين، اين امر ثابت است كه اهل ايمان در بهشت به ديدار خداوندي مشرف و سرفراز مي ‌گردند و همانگونه كه خداي عزّوجل بندگان را مي ‌بيند و او خود از جهت و مكان پاك و منزّه است در حاليكه بندگان در جهت و مكاني  هستند، عقلاً اين هم ممكن است كه بنده در جهت و مكان خاصي باشد ولي خداوند منان از جهت و مكان پاك و برتر بوده رؤيت شود.

هنگامیکه اشتیاق دیدار خداوند در دل موسی (ع) وارد شد، آن بزرگوار گفت: رب ارنی انظر الیک. خداوند برایش می گوید: لن ترانی یعنی نمی توانی من را ببینی. (تاب دیدار جمال بی مثال من را نداری) اگر قرار می بود که خداوند(ج) برای هیچ وقت دیده نمی شد؛ می گفت: لن اری یعنی مشاهده من ممکن نیست... آیات زیادی در رابطه به دیدار خداوند (ج) در قرآن موجود هست...

حضرت ابوهريره رضي الله عليه مي‌ فرمايد: مردم از رسول اكرم صلي الله عليه و اله پرسيدند آيا روز قيامت ما پروردگار خود را مي ‌بينيم؟ ايشان فرمود: آيا از ديدن خورشيد وقتي كه ابري حائل نباشد، شك مي‌ كنيد؟  گفتند خير يا رسول الله. فرمودند: آيا از ديدن مهتاب شب چهارده وقتي كه ابري حائل نباشد، شك مي‌ كنيد؟ گفتند خير يا رسول الله. فرمودند كه پس شما روز قيامت خدا را چنين مي ‌بينيد.

حضرت جرير رضي الله عنه مي‌ فرمايد: شب چهاردهم ماه ما خدمت آن حضرت صلي الله عليه و اله نشسته بوديم، ناگهان ايشان بطرف ماه نگاه كرده فرمودند: همانا البته مي‌ بينيد پروردگار خود را روز قيامت همان گونه كه اين ماه را مي‌بينيد و در رؤيتش ازدهام نمي‌كنيد.

خوانندگان عزیز! چنانچه شما همه می دانید، که دیدار خداوند نصیب کسی می شود که در دنیا به چیز های حرام نگاه نکره باشد. خداوند توفیق بدهد تا ما بتوانیم چشمان خود را کنترول نماییم. در مفهوم حدیث شریف هست که روزخرت خداوند همه مخلوقات را جمع می کند و معبود هر یک را در جلو چشمان شان می گذارد. پس موحدان باقي می مانند، بايشان گفته مي ‌شود: كه شما چه ميخواهيد و چشم دار كي هستييد؟ موحدين می گويند: آنرا كه در آن دنيا ميپرستيديم نمي ‌بينيم. گفته شود اگر ببينيد مي ‌شناسيد؟ گويند: اگر ما را شنا سا گرداند بشناسيم اش. پس حق تعالي تجلي كند و ايشان همه در سجده افتند. فرشتگان گويند: اي موحدان! سرها را برداريد، كه حق تعالي جاي شما را بهشت گردانيد و دستور داد تا در عوض شما هر يكي، يك جهود و ترسايي را به دوزخ ببرند و شما را به بهشت داخل كنند.

از خداوند منان تقاضا داریم تا همه را در حفظ و پناه خود نگاه دارد و یک لحظه هم ما را به حال خود ما وا نگذارد. چقدر جای شرم هست که خدای نا خواسته از دیدار خدایی به این زیبایی محروم گردیم... کسانیکه در دنیا چشمان خود را کنترول نکنند. در آن روز از دیدار خدا کور می باشند، صدا می کنند خدایا! من در دنیا کور نبودم اینجا چرا کور هستم. برایش صدا می کنند که تو به حرام نگاه کرده ی امروز از دیدار خالق ات محروم هستی...

خدایا! ما را از دیدارت محروم نگردان! خدایا! اگر چه گناه کرده ایم ولی امید بخشایش تو را داریم! خدایا! ما فقط دیدار خودت را می خواهیم اگر ما را به بهشت ببری و دیدارت را نصیب ما نگردانی بهشت برای ما خوش آیند یست... امیدوارم خداوند همه ما را از دیدار خود محروم نگرداند. موفق و کامگار باشید. والسلام

برگشت به صفحه قبلی

 

آیا قیامت دور است؟

آنچه از آیات و احادیث نبوی (ص) معلوم می گردد اینکه، علایم قیامت به سرعت رو به نمایان شدن هست و ما، در خواب غفلت. حتی بسیار از کسانیکه همچون مضامین بدست شان می رسد، شاید به نزدیک بودن قیامت شک کنند، ولی با گفته رسول الله (ص) که می فرماید: کسی که مٌرد، قیامت اش بر پا شد...

این شک از دل همه دور می گردد. لا اقل معتقد می شود که مرگ به زود ترین وقت به سراغش می رسد و آنگاه تأسف بیجا، اینکه ای کاش چنین و چنان می کردم... دردی را دوا نمی کند شاعری چه زیبا می گوید:

ناگه بود کـــــــزین جهانت ببرند * وز حلقه ای جمع دوستانت ببرند

غافل منشین زمان زمانت ببرنــد * گر تو نروی کشان کشانت ببرنـد

همیشه کسانیکه آمدن قیامت را دور می دانند دلبستگی به دنیا بیشتر دارند و به دنیا چسپیده اند. و اینرا فراموش کرده اند که روزی همه چیز ختم می شود. ملایکه های حفظه نامه اعمال را بسته نموده و به سوی آسمان می روند. انسان از دو حالت خالی نیست یا خدای ناخواسته شقی (بدبخت) است یا خوش بخت؟

چه بندی دل در این دنیا که چندین روز مهمانی * چو ناگه مرگ پیش آید خوری ناگه پشیــــــمان

اگر انسانی با هوش باشد گفتن این حرف ها را می داند چون رسول الله (ص) فرموده است: هوشیار کسی است که نفس را زیر کنترول داشته باشد و عمل به بعد از مرگ کند.

واقعیت های در این دنیا وجود دارد که به گفتن نیاز نیست چنانچه بیدل (رح) می گوید:

هوش اگر باشد کتاب و نسخه یی در کار نیست * چشم وا کردن زمین و آسمان فهمیــــــدن است

دور گردون های وهم آنسوی خویشت می بـرد * ور نه هر چیزی که میبینی همان فهمیدن است

حالا که توانایی داریم باید کاری بکنیم شاعری می گوید:

ای که دست ات می رسد کاری بکن * پیش از آن کز آن نیاید هیچ کــــــــار

همه کار در زندگی کن که خویش * به مرده نپردازد از حرص خویش

شخصی از رسول الله (ص) پرسید، یا رسول الله (ص) قیامت چه وقت است؟ رسول الله (ص) برایش گفت: به قیامت چه آمادگی گرفته یی... از حضرت ابوهریره (رض) روایت است که رسول خدا (ص) فرمود: هر گاه مال غنیمت، ثروت شخصی قرار داده شود و امانت مردم غنیمت دانسته شود و زکات غرامت و تاوان تصور گردد و علم دین به خاطر دنیا خوانده شود و مرد از همسرش اطاعت کند و نسبت به مادر نافرامانی کند، دوست را با خود نزدیک کند و پدر را دور براند و در مساجد شور و غوغا باشد و رییس طایفه فاسق و بد کار آن قرار گیرد و مسؤل قوم پست ترین آنها باشد و مردم به جهت ترس او را مورد احترام قرار دهند و زنهای سرود خوان، و ساز و سرود رواج پیدا کند و شراب نوشیده شود و مردم آینده به گذشتگان لعنت کنند، پس در آن هنگام انتظار بکشید باد سرخ و زلزله و فرو رفتن در زمین و تبدیل شدن صورتها را، و چنان علامات قیامت را که یکی بعد از دیگری چنان ظاهر می شوند که رشته ی گلو بند قطع گردد و دانه های آن یکباره فرو ریزند. (ترمذی)

خداوند به همه ما توفیق بدهد تا غافلانه زندگی نکنیم به طریقه رسول الله (ص) زندگی خود را بسازیم موفق و کامگار باشید التماس دعای خیر داریم والسلام علیکم و رحمت الله و برکاتهٌ. احمد صیام روؤفی

برگشت به صفحه قبلی

 

فضایل چهل حدیث

علما جایگاه خاصی در نزد خداوند (ج) دارند، همه ما نمی توانیم عالم شویم. ولی رسول الله (ص) یک دستور عملی را برای استفاده از این امتیاز برای تمام امت خود مهربانی فرمودند: (هر کس چهل حدیث را حفظ کند، و آنرا به امت برساند در جمله ای علما حساب می شود) خداوند توفیق نصیب کند تا همه این احادیث را حفظ و به دیگران برسانند.

1 – آفة العلم النسیان                     فراموشی آفت علم است.

2 – التبسم صدقه                         تبسم نمودن صدقه است.

3 – الطهور شطرٌ الایمان               نظافت نصف ایمان است.

4 – اغلق الرجل الناقه و توکل                   پای شتر را ببند و توکل کن.

5 – صومو تصحوا                      روزه بگیرید صحت یاب شوید.

6 – الصلاة عماد الدین                            نماز ستون دین است.

7 – طلب الحلال جهاد                            طلب حلال جهاد است.

8 – الدال علی الخیر کفاعله            کسی که به خیر رهنمایی کند مانند کننده آنست.

9 – الکلمة الطیبه صدقه                 سخن خوب صدقه است.

10 – الجنة تحت ظلال السیوف        جنت زیر سایه شمشیر است.

11 – الصوم نصف الایمان             روزه نصف ایمان است.

12 – المجالس باالامانة                  آنچه در مجلس صحبت می شود امانت است.

13 – الجنةُ  دار الاسخیأ                 جنت جایگاه جوانمردان است.

14 – الصبر نصف الایمان             صبر نصف ایمان است.

15 – الصبر مفتاح الفرح               صبر کلید رستگاران است.

16 – الصبر عند صدمة الاول                   صبر در نخستین تصادم است.

17 – افضل عبادة ادومها               بهترین عبارت دوامدار ترین آنست.

18 – القرآن هو الدوأ                    قرآن دوأ است.

19 – من صمت نجأ                     کسیکه زبانش را حفظ کرد، نجات یافت.

20 – رأس الحکمة مخافة الله           اساس علم خوف خدا است.

21 – العده عطیه                         به چیزی که وعده می کنی وفا کن.

22 – الدعأ سلاح المومن                دعا سلاح مومن است.

13 – اسمع مسمع                        ببخش تا بخشیده شوی.

24 – الصلاة نور المومن               نماز نور مومن است.

25 – الندمٌ توبه                           پشیمانی توبه است.

26 – المسجد بیت کل تقی              مسجد خانه متقیان است.

27 – الدعأ هوالعبادة                     دعا عبادت است.

28 – الجمعة حج المساکین             جمعه حج فقرأ است.

29 – حسن السوال نصف العلم                  پرسش خوب نصف علم است.

30 – اذا غضبت فاسکت                وقتیکه غضب کردی خاموش شو.

31 – کثرة الضحک تمیت القلب       خنده زیاد قلب را می کشد.

32 – الصوم جنهٌ                         روزه سپر است.

33 – الصبیحة تمنع الرزق             خواب صبحانه مانع رزق است.

34 – السلام قبل الکلام                  اول سلام بعداً سخن.

35 – الخمر امٌ الخبایث                  شراب مادر پلیدیها است.

36 – زنا العین النظر                    زنای چشم دیدن است.

37 – القناعة مالاینقد                     قناعت سرمایه نام تمام است.

38 – الحیأ من الایمان                            حیا جز ایمان است.

39 – المرءُ علی الدین خلیله            هر انسان در دین دوست خود است.

40 – انمالاعمال بالنیات                هر عمل به نیت متعلق است.

حاجی صاحب محترم (یکی از دوستان بنده) احادیث کوتاه را خدمت شما سروران جمع آوری نموده خداوند (ج) به ایشان اجر عظیم نصیب کند. التماس دعای خیر داریم موفق و کامگار باشید. والسلام

برگشت به صفحه قبلی

 

چه وقت پدران بر ما خشمگین شده اند؟

یک پدر پیر با پسرش، که تازه تحصیلات عالی را به اتمام رسانده بود؛ در حویلی خانه ای شان نشسته بودند، دفعتاً یک زاغ بر سر دیوار نشست، پدر پیر از فرزندش پرسید: پسرم آن چه هست؟ پسر جواب داد، زاغ است! بعد از چند دقیقه پدر دوباره سوال کرد! آن چه است؟ پسر جواب داد آن یک زاغ است! باز بعد از چند دقیقه برای بار سوم پرسید، این چه هست؟ پسر جواب داد پدر! همین چند لحظه قبل برایت گفتم که زاغ هست!!! بعد از چند دقیقه برای بار چهارم پیر مرد پرسید، این چه هست؟ این بار در حالت پسر دگرگون رخ داده و خشم در صدایش ظاهر شد؛ و به پدر خود گفت! پدر این زاغ است! زاغ...! یک چند لحظه بعد پدرش باز سوال خود را تکرار کرد، پسر به بسیار صدای بلند (چیغ، رگ گردن خود را پنداند) و گفت: پدر! تو داری یک سوال را تکرار می کنی اگر چه برایت چندین بار گفتم که زاغ است!!! نمی فهمی...!

پدر به اتاق خود رفته و یک کتابچه کهنه یاداشتهای خود را آورد و به پسر خود صفحه ای را نشان داده و گفت! پسرم اینجا را برایم بخوان که چه نوشته شده است؟ (در آن صفحه نوشته بود) در این روز پسر کوچک من در حویلی با من نشسته بود که زاغی بر سر دیوار حویلی آمد و پسرم از من 25 بار پرسید که این چیست؟ و من برایش هر بار جواب دادم که پسر قندم این زاغ است، من هیچ بار بر او خشمگین نشدم حتی در هر بار او را ناز دادم...

بعداً پدر به پسر خود توضیح داده گفت: می بینی فرق بین رفتار پدر و پسر را تو 25 بار از من این سوال را کردی ولی من بالایت قهر نشدم، ولی من امروز فقط 5 بار از تو پرسیدم عین سوال را تو چگونه رفتار کردی بامن...

الله (ج) در سوره بنی اسرائیل درمی فرماید: (مفهوم آیه) الله حکم می کند که کسی را بجز خودش نپرستید و با والدین احسان کنید اگر یکی از آنها یا هردو آنها (پدرومادر) به سن پیری رسیدند، برای شان حرف بی احترامی نگوئید و بالای شان چیغ نزنید، بلکه ایشان را به احترام رفتار کنید و بازوی تان را برای شان پائین کنید بخاطر مهربانی و رحمت بگوئید: یا الله برای شان رحمت نازل فرما، برای اینکه ایشان من را بزرگ کردند هنگامیکه من کوچک بودم... www.islamcan.com برگردان متن احمد صیام روؤفی

خواننده ی عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید که احترام به والدین چقدر امر مهم است که خداوند (ج) آنرا با عبادت خود ذکر کرده است؛ که نپرستید مگر خودش را و اطاعت والدین کنید، در جا های متعدد از قرآن در رابطه به احترام والدین ذکر شده است. حضرت امیرالمومنین علی (رض) می فرماید: اگر از الف کرده هم حرفی پائین تر حرفی وجود می داشت؛ خداوند (ج) آنرا در قرآن ذکر می کرد که در مقابل والدین گفته نشود. (در قرآن آمده است؛ ولاتقل لهما اُفٌ ولا تنهرهما. یعنی به والدین اف نگویید، و قهر نشوید بر ایشان).

امروزه شما می بینید کسی به این امر توجه نمی کند، با والدین قسمی رفتار می شود که گویا ایشان مزدور این خانواده هستند. پسران را ببینی به چه سویه در موترهای مودل بالا سوار می شوند، ولی پدر مسکین فقط سودا آوردن و نواسه نگاه کردن وظیفه اش شده است... یکی از علایم قیامت همین است که رسول الله (ص) به آن اشاره داشته؛ رسول الله (ص) فرموده است: انت و مالک لابیک یعنی تو و مالت از پدرت هستی. چقدر ما از گفته قرآن و سنت دور مانده ایم؟ شبها با اولاد و خانم خود در خانه های مجلل سپری می کنیم ولی پدر و مادر پیر تنهای تنها در یک اتاقک فقیرانه می نشینند...

خداوند (ج) به همه ما توفیق عمل به اسلام را نصیب گرداند، تا حرمت والدین را بجا آوریم موفق و کامگار باشید التماس دعا خیر داریم والسلام.

 

برگشت به صفحه قبلی

یک نوجوان فرزانه!

در زمان تابعین (نسل بعد از صحابه) بغداد به یک شهر بزرگ اسلامی مبدل شده بود در حقیقت پایتخت یا مرکز جهان اسلام یا امپراتوری اسلام بود، برای اینکه در این شهر شمار زیادی از دانشمندان اسلامی زندگی می کردند. یکی از روز ها پادشاه روم نماینده یی به بغداد فرستاد نزد خلیفه مسمانان و سوالهای را مطرح کرد، خلیفه ای مسلمانان تمام دانشمندان را فرا خواند نماینده پادشاه روم به یک جای بلند بالا شده صدا زد من سه سوال دارم اگر کسی جواب قناعت بخش داد من جایزه پادشاه روم را که مقدار زیادی از جواهرات است برایش تفویض (میدهم) می کنم.

سوال اول من اینست که قبل از الله چی بود؟ سوال دوم من اینست که روی الله به کدام جهت است؟ سوال سوم من اینست که الله همین حالا در چه چیز مصروف هست؟

تمام دانشمندان مسلمان خاموش ماندند، با خود فکر می کردند که چه جوابی بدهند که تمام مردم و هم نماینده این پادشاه قانع شود... ( و نماینده پادشاه همین گونه سوال خود را به شکل تمسخر آمیز پرسیده می رفت و مردم را به چلینچ می طلیبد)

در میان جمع این دانشمندان و شاگردان مکتب اسلام یک مرد با پسر خود ایستاده بود. پسرک گفت: پدر جان اگر اجازه بدهی من جواب این مرد را می دهم و دهانش را خاموش می سازم، پدرش گفت: پسرم خاموش باش این سوالهای آسان نیست خلیفه نیز اینجا حاضر است تو از عهده این کار برآمده نمی توانی! پسرک خیلی اصرار می نمود تا اینکه پدرش او را نزد خلیفه برده و اجازه خواست، خلیفه نیز اجازه داد. مرد رومی نزدیک آمده سوال اول خود را تکرار کرد! قبل از الله چی (کی) بوده؟ پسرک پرسید؟ می توانی بشماری مرد رومی با بسیار غرور گفت: بلی! پسرک گفت: از شماره ده به طرف اول بخوان مرد شروع کرد 10-9-8-7-6-5-4-3-2-1- پسرک پرسید؟ پیش از یک چی می آید مرد رومی جواب داد! هیچ چیز نمی آید، پسرک جواب گفت: در صورتیکه قبل از یک چیزی نمی آید پس بدان که الله (هوالاول والاخر وظاهر و الباطن) است... (مرد رومی خاموش ماند) یکبار در میان خلق صدای نعره تکبیر بلند شد.  مرد رومی خاموش مانده بود متعاقباً سوال دوم خود را مطرح کرد گفت: آیا می توانی بگویی که روی الله به کدام جهت هست؟ پسرک دستور داد تا یک شمع بیاورند و آنرا روشن کنند، از مرد رومی سوال کرد آیا می توانی بگویی که روی شمع به کدام طرف است؟ مرد خاموش مانده بود، پسرک گفت: با صدای بلند فریاد زد هنگامیکه یک روشنی عادی را نمی توانیم رویش را تشخیص کینم. ( الله نور السموات والارض) است، چگونه می توانیم الله را جهت بدهیم... باز مردم با صدای بلند گفتند الله اکبر، الله اکبر... مرد رومی که خیلی شرمنده شده بود (برای اینکه هیچ جای سوال و شک برای کسی باقی نمانده بود) فوراً سوال سوم خود را مطرح کرد (به فکر خودش این سوال او را برنده می ساخت) گفت: الله در همین ساعت به چه کاری مشغول است؟ پسرک برایش گفت: سوال کردی و من جواب دادم حالا می خواهم به جای تو در آن بلندی ایستاده شود تا همه صدایم را درست بشنوند، مرد رومی از بلندی پایین شده و پسرک در جایش قرار گرفت و گفت: در همین لحظه که الله مشاهده داشت، مناظره ما را خواست تا یک انسان دروغگو و تمسخر کنند به اسلام را از بلندی پایان بیاورد و کسی را که به  الله یگانه ایمان دارد بلند ببرد تا کلمه خودش را بلند کند اگر چه به کافران ناخوش آیند باشد (وکلمة الله هی العلیا)... مردم پسرک را به شانه ها برداشتند و روی و سرش و صورت اش بوسه می زدند و تکبیر گویان او را نوازش می دادند... مرد رومی که کاملاً مغلوب شده بود سر خود را پائین انداخته و به روم برگشت در زمان آن پسرک بزرگ شد و یک دانشمند و عالم بزرگ جهان اسلام و امام دین شده که اسمش امام ابوحنیفه رحمت الله علیه است. ترجمه شده از وب سایت www.geocities.com احمد صیام روؤفی

برگشت به صفحه قبلی