قصه ی پسری با ایمان قوی
شیخ فتح الموسولی قصه ای را حکایت میکند: و میگوید: من یک بارپسر جوانی را دیدم که از جنگلی عبور میکرد اینطور معلوم می شد که چیزی با خود میگوید، به او نزدیک شدم و سلام گفتم او هم دوباره جواب سلام ام را داد، از او پرسیدم کجا میروی؟ گفت: به خانهء خدا(مکه) میروم. پرسیدم با خود چی میگویی؟ گفت قرآن می خوانم. برایش گفتم که تو در سن کوچکی قرار داری و راه هم دور است، بالایت فرض نیست که این کار را انجام بدهی (مکه بروی)!؟ او گفت: من شاهد مرگ از خودم کرده کوچکترها(خوردترها) بوده ام! بناً من تصمیم گرفتم تا به مرگ آماده باشم و هنگامیکه مرگ به سراغ ام (اجل ام) آید دست و پاچه نباشم!! باز برایش گفتم: گام (قدم) هایت کوچک است و فاصله راه هم بسیار!؟ جواب داد وظیفه من حرکت است (گام گذاشتن با این قدم ها) بعد اش به خداوند تعلق دارد که من را به مقصد برساند. باز سوال هایم را ادامه دادم و پرسیدم: کجاست توشهء راه و تجهیزات سفر ات (ترانسپورت)؟؟ جواب داد: یقین ام (ایمان ام) توشهء راه ام و پا هایم ترانسپورتم است. من برایش تشریح کردم که هدف از پرسیدن توشهء راه آب و غذاست؟؟! او گفت: ای شیخ! اگر کسی تو را به خانهء خود مهمان کند آیا غذایت را با خودت میبری؟؟! گفتم: نخیر! گفت: همین گونه خدا(ج) بندهء خود را به خانه اش دعوت کرده آیا او مرا بدون قدر و عزت بر خواهد گشتاند!!؟ گفتم: هرگز! او قدر دان و مهربان است! گفت: بناً این از ضعف ایمان تو است که در بارهء این چیز ها فکر میکنی!!! بعداً از هم جدا شدیم و پسر نوجوان رفت(به راه خود ادامه داد) بعد از مدتی در مکه (مراسم حج) دیدم اش، به من نزدیک شد و گفت: ای شیخ آیا هنوز هم ایمانت ضعیف است!!؟. گرفته شده از وب ساید(www.islamcan.com) منبع: قصهء های از پارسایان نوشتهء شیخ محمد علی. مترجم متن: احمد صیام (روؤفی) خوانندگان عزیز: بدون شک که خداوند با غیرت ترین ذات است، اگر یک قدم به سوی خدا بروید خداوند 99 قدم به سوی شما میاید. در حدیثی شریف قدسی ذکر شده است که بنده اگر به سوی خدا پیاده برود خداوند(ج) به سوی اش دویده میاید... بناً ما باید همیشه توکل به خدا داشته باشیم و همیشه با رزق و روزی حلال که خدا نصیب ما کرده خوشحال شده و مستمندان را کمک کنیم امروزه یک اصطلاح بین مردم رواج شده که اگر کسی را بگویید! این قسم پول ها حرام است، میگوید: حلال کجاست؟؟!! به من یک حلال خور را نشان بده؟؟؟!!!... .! به بهانه های مختلف دیگران را نیز حرام خوار تلقی میکند تا اینکه کسب حرام خودش را حلال جلوه دهد... از بس که نفس های ما ظالم شده گفتیم حلال کجاست! حلال کجاست! خداوند هم روزی حلال و پاکیزه اش را از ما گرفت... و همه به نحوی از انها به حرام آغشته شده ایم چنانچه در حدیثی دیگری روایت شده است که در آخر الزمان وقتی بالای امت مسلمان میاید که هیچ شخصی پیدا نمی شود مگر اینکه غباری از سود(ربا) به او نرسد... امروزه تمام بانکهای ما، بانکهای خلاف قانون اسلام است بیشتر مردم معاش حلال شان را از طریق بانک میگیرند که این خود غباری از سود است ارچند معاش آنها حلال هم باشد، بسیاری از تجار های ما از بانکها(غیراسلامی) قرضه گرفته و مال از خارج میاورند... و همه ما از آنها خریداری نموده استفاده میکنیم که این هم غباری... است، همگی باید به صداقت توبه کنند، تا خداوند(ج) این حالت را از سرما دور کند... (آمین) دست تضرع چه سود بندهء محتاج را وقت دعــا بر خدا وقت کــــرم در بغــل و آخرالدعوانا ان الحمدولله رب العالمین.
|