احمدصیام (روؤفی)

از ابوذر رضی الله عنه روایت است که گفت:

یارم (رسول الله صلی الله علیه وسلم) مرا به هفت چیز دستور داد:  مرا به دوستی مستمندان و نزدیکی به آنان دستورداد، و مرا امر نمود که به  پایین تر از خود نگاه کنم نه  به آنان که بالاتر از من هستند، و امر نمود که رابطه ی خویشاوندی را پاینده بدارم حتی اگر خویشاوندان رابطه ی خود را با من قطع کنند، و مرا دستور داد که از هیچ کس چیزی نخواهم، و مرا امر نمود که حق را بگویم حتی اگر تلخ باشد و امر نمود که در راه الله از سرزنش هیچ ملامتگری نترسم و دستورم داد که بسیار این سخن را بر زبان بیاورم : "لا حول ولا قوة إلا بالله" که این سخن از گنجی است که زیر عرش قرار دارد. به روایت امام احمد - شیخ آلبانی آن را صحیح دانسته است.

خوانندگان عزیز! حال شما نزد خود قضاوت کنید آیا آنچه در بالا ذکر شده برعکس آن در جامعه ما مروج است یا نه؟ چه باید کرد آیا همیشه یک دیگر خود را ملامت کنیم یا خود دست بکار شویم...

بیایید همه یکجا جهت رضامندی خداوند (ج) کار کنیم، زحمت بکشیم، محنت بکشیم حرکت کنیم و هرچه در توان داریم باید به خرچ بدهیم زیرا هرگز نقص نخوایم کرد چرا که خداوند (ج) در سوره ی شریف فاطر آیه 29 می فرماید: ترجمه: (هرآئینه آنانکه تلاوت می کنند کتابِ خدا را و بر پا داشته اند نماز را و خرچ کرده اند از آنچه روزی دادیم ایشان را پنهان و آشکارا امید دارند داد و ستدی را که هرگز هلاک نشود) آیا در تجارتی که طرف انسان پروردگار جهان باشد در آن تجارت نقص به انسان خواهد رسید؟ هرگز نه!

نیست ما را به جز از وصل تو در سر هوسی                    کاین تجارت ز جهـــــان گذران ما را بس

بناً ای برادر و خواهر مسلمان! منتظر چه هستی؟ پیامبر (ص) روزی به اصحاب گفت: همه باید صدقه بدهند، بعضی از اصحاب عرض کردند یا رسول الله جان ما فدایت ما چیزی نداریم که صدقه بدهیم پیامبر(ص) به ایشان گفت: تبسمی (حرف خوب) که به برادر مسلمانت می کنی صدقه است...

آیا ما توان اینرا هم نداریم که به گفتار خوب خود صدقه کنیم؟ بدون شک هر کدام امکاناتی به دست داریم ولی غافل هستیم عشق دنیا چشمان ما را کور ساخته فراموش کرده ایم اینرا که شاید قیامت نزدیک باشد. چنانکه پیامبر(ص) در رابطه به علایم قیامت می فرماید: (تا زمان نزديك نگردد و سال مانند ماه، ماه مانند هفته، هفته مانند روز، روز مانند ساعت و ساعت مانند آتش گرفتن شاخه هاي درخت خرما نگردد، قيامت برپا نمي شود.)

آیا زمان چنین به سرعت بر ما نمی گذرد؟ در حدیث دیگری به روایت ابوهریره (رض) آمده است که (قيامت برپا نمي شود تا اينكه اين علامات پديدار گردند: از بين رفتن علم، زياد شدن زلزله، نزديك شدن زمان، ظاهر شدن فتنه، زياد شدن آشوب و فتنه كه همان قتل مي باشد و زياد شدن بيش از اندازه مالهايتان.)

آیا این علایم بر ما نزدیک نشده؟... پس چرا غافلیم تا چه وقت؟ بسیاری ها حتی فرعون را نیز پشت سر زده... بترسند از روزی که ایمان و توبه شان قبول نشود همانگونه که از فرعون قبول نشد... خداوند (ج) در سوره شریف یونس آیه 91 می فرماید: ترجمه (گفته شد آیا اکنون ایمان می آری و بتحقیق نافرمانی کرده بودی پیش از این و بودی از مفسدان)

به هر صورت خداوند همه ی شما عزیزان را در مسیر رضامندی خودش سوق دهد و چنان زندگی نصیب ما و شما گرداند که خودش می خواهد (آمین) موفق و سر فراز باشید از حوصله مندی شما جهان سپاس از دعای خیر تان بنده را فراموش نکنید. والسلام.

برگشت به صفحه قبلی

 

پول کسی را رستگار نمی سازد! الا ما شاالله

عزیزان از وقتی که دنیا به وجود آمده کسانیکه نشه ثروت و عیش و عشرت دنیا مخمور بوده اند همیشه راه مخالفت به نوای حق و عداوت با انبیا و صلحا را اختیار کرده اند. الا ما شا الله. افرزون بر اینکه آنها در مقابل با اهل حق، دلیل امن و اطمینان خود را بر و ضع فعلی خود چنین بیان می کردند که اگر اعمال و عادات ما نزد خدا پسندیده نمی بودند چرا ما ثروت و عزیت و حکومت دنیا می داد قرآن کریم در جا های متعددی جواب ایشان را داده است.

در حدیث آمده است که در زمان جاهلیت دو نفر در معامله ی با هم شرکت داشتند سپس یکی از آنها، آن جا را گذاشته به منطقه ساحلی رفت، زمانی که رسول الله (ص) مبعوث شد و آوازه رسالت و نبوت او بلند شد، رفیق ساحلی به رفیق مکی نامه ای نوشت که شما از ادعای نبوت او چه اثری برداشتید، رفیق مکی در پاسخ به او نوشت، از قریش کسی تابع او نشده است، فقط مردمان فقیر و مسکین و بی حیثیت در پی او راه افتاده اند، رفیق ساحلی تجارت خود را در آنجا گذاشته به مکه ی مکرمه آمد و به رفیق اش گفت: آدرس کسی را که مدعی نبوت است به من بده، و این رفیق ساحلی قدری از کتب قریم توارت و انجیل و غیره مطالعه می کرد، به خدمت رسول الله (ص) حاضر شد، و از او پرسید شما به چه چیزی دعوت می دهید، آن جناب (ص) اجزای مهم دعوت اسلامی خود را ذکر نمود، او با شنید ن دعوت اسلام از زبان آن جناب (ص) گفت: «اشهد انک رسول الله» یعنی گواهی می دهم که یقیناً شما رسول خدا هستید، آن جناب (ص) از او پرسید تو از کجا دانستی؟ عرض کرد: حقانیت دعوت حضرت را به عقل درک کرده و علامت آن را این دیدم که هر پیغمبر که قبل از شما آمده پیروان ابتدایی او مردمان فقیر و مسکین و بی چیز بود اند، بر این گفتگو این آیه نازل گردید «ماارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها... گرفته شده از تفسیر معارف القرآن

خواننده عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید که دنیا به اندازه یک بال پشه هم نزد خداوند متعال ارزش ندارد اگر می داشت، اسرائیل را اینقدر پول و ثروت نمی داد را تمام دنیا را در قبضه بگیرد...

رسول الله (ص) می فرماید: خداوند به صورت و اموال شما نمی نگرد، بلکه دلها و اعمال شما را می بیند.

سرمایه و پول چیز خوبی است، در صورتیکه در راه درست استفاده شود. می گویند: پول دو کار می کند یا انسان را آباد می سازد یا انسان را بر باد. برادران تبلیغی ما چه عجیب جملاتی می گویند: که هر مسلمان باید آنرا سر مشق زندگی خود سازد، می گویند: صحابه رسول الله (ص) دین را به قلب و دنیا را به دست داشتند، هنگامیکه فشار می آمد دنیا را رها می کردند، ولی ما دین را به دست و دنیا را به قلب داریم هنگامیکه فشاری بالای ما وارد شود دین را ترک می گوییم. چقدر از مسلمانها بخاطر اینکه به اصطلاح خود شان یک لقمه نان پیدا کنند، با دین معامله می کنند اصلاً وقتی ما به دین مراجعه می کنیم که نفع دنیوی ما در آن باشد. چه اعلاناتی در تلویزیونها می بینیم، که بانکداری اسلامی را به ما عرضه می کنند و در مقابل می گویند: ؟؟؟ % مفاد حلال اگر از آنها پرسیده شود، هنگامیکه لفظ حلال را در مقابل بانکداری اسلامی میگیرید چرا لفظ حرام را در مقابل حساب معیادی وغیره نمی گیرد...؟ این خود بیانگر آن است که دیگر پولهای که اینها به مردم می دهند حرام است. ولی لفظ حرام را بخاطر نفع خود نمی گیرند، شاعری چه زیبا می گوید:

 رضای کسان از پی نفع خویش * بیارند و دین اندر آرند پیش.

 می بینید که اینها دین خود را به بازیچه و تجارت می گیرند و جمهوری اسلامی ما هم آنها را تشویق می نماید... گویند به عالم همه مردم گله خویش * پیش که روم من که ز عالم گله دارم. خداوند (ج) توفیق نصیب کند تا ثروت و فقر باعث بدبختی ما نشود، موفق و کامگار باشید، التماس دعای خیر داریم والسلام. احمدصیام روؤفی

برگشت به صفحه قبلی

زن پیر و حضرت محمد (ص)

قبل از ظهور اسلام مردم عربستان سعودی در یک وحشت و ترس زندگی می کردند، بت های تراشیده را می پرستیدند دختران شان را زنده بگور می کردند. هنگامیکه اسلام دین صلح و راستی ظهور کرد مردم اعمال زشت و جاهلانه خود را متوقف ساخته و به دین مقدس اسلام مشرف شدند. چون رسول (ص) یک شخص مؤدب و خوش بر خورد بود با پیر و جوان بر خورد کریمانه داشت.

براینکه محمد (ص) دین جدید (اسلام) را تبلیغ می کرد، سو قصد های زیادی به جان آنحضرت (ص) از طرف کفار بخاطر ترور محمد (ص) طرح ریزی می شد، ولی همه بیهوده بود چون خداوند (ج) او را از دشمنان نگاه می کرد بناً هر گونه اذیت و آزاری که می توانستند دریغ نمی کردند.

هر آنگاهی که رسول الله (ص) به نماز می رفت، یک پیر زن خاکروبه خانه اش را (جمع آوری می کرد) به سر مبارک آن حضرت صل الله علیه و سلم می انداخت. با اینکه هر روز اینکار تکرار می شد، ولی رسول (ص) سر و صورت مبارک را پاک کرده به راه خود ادامه می داد...

یک روز هنگامیکه از آنجا عبور می کرد متوجه شد که کسی خاکروبه را بر سرش نینداخت (نتکاند) در آنجا ایستاده شده و از همسایه ها پرسید که یک زن پیر بود در این جا او حالا کجاست؟ همسایه ها گفتند: که آن زن مریض است و در خانه بستری شده. رسول الله (ص) مودبانه اجازه ورود به خانه آن پیره زن را خواست، پیره زن نیز اجازه داد وقتی که به چهره نورانی محمد (ص) دید، با خود فکر کرد که محمد آمده تا انتقام از او بگیرد در حالیکه او نمی تواند از خود دفاع کند.

رسول الله (ص) قضیه را فهمیده و به آن پیره زن اطمینان داد که بخاطر انتقام نیامده بلکه برای احوال پرسی آمده، چون رسول الله (ص) به مسلمانان امر نموده که از مریض دلجویی کنید و نیاز هایش را بر آورده بسازید. (اگر کدام نیازی داری برآورده اش بسازم)...

با آنکه پیره زن از شرم نمی توانست به چهره ای زیبا و نورانی رسول الله (ص) نگاه کند، با چشمان پر از اشک گفت: یا رسول الله (ص) من چه کار های نکرم... (تو چقدر انسان شریف هستی قربان نامت شوم)

راستی که تو فرستاده خدا (ج) هستی! ( با چشمان پر از اشک و با صدای لزان گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهدٌ ان محمد عبدهٌ و رسوله، و هماندم مسلمان شد. ترجمه شده از وب ساید www.geocities.com احمد صیام روؤفی.

خواننده عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید که رسول الله (ص) از اخلاق کریمانه ای بر خوردار بودند. که حتی کفار این امر را تصدیق کرده بودند...

عزیزان انسان در راه خدا (ج) به بسیاری از مشکلات مواجه می شود، ولی نباید این مشکلات باعث شود که انسان تسلیم مشکل آفرینان شود. چون از رسول خدا (ص)  سؤال شد كدام دسته از مردم شديدترين بلاها را دارند؟  فرمود: پيامبران، بعد از آنها به ترتيب درجه. انسان به اندازه ي قوّت دينداريش امتحان مي شود. اگر دينش محكم باشد بلايش شديد است. و اگر با نرمي همراه بود امتحانش نيز به اندازه ي دينداريش است.  بلا پيوسته بر مومن وارد مي شود تا زماني كه انسان مسلمان بر روي زمين راه مي رود و گناهي برايش باقي نمي ماند... خداوند به همه ما توفیق عمل به اسلام را نصیب فرماید؛ و بلا ها را سبب کفاره گناهان ما کرده باشد و ما را از امتحان خود کامیاب بدر آرد. موفق و کامگار باشید، والسلام

برگشت به صفحه قبلی

 

پیامبر (ص) و نواسه هایش!

یک روز اجتماع بزرگی در مسجد النبی بود، رسول الله (ص) در باره ای بزرگی های الله (ج) صحبت می نمود. همه خاموش بودند و با دل و جان به سخنان پیامبر (ص) گوش می دادند. دفعتاً رسول الله (ص) سخنرانی را متوقف نموده به طرف دروازه به حرکت شد، مردم متعجب شدند که رسول الله (ص) کجا رفت، همه متعجب شده بودند ولی یک خاطره همیشه زنده ماند. همه با چشمان خود نگاه می کردند که چرا پیامبر (ص) این کار را کرد، تا اینکه دیدند دو پسرک کوچک با پیراهن های سرخ به طرف دروازه می آیند. با اینکه رسول الله (ص) همه اطفال را دوست می داشت اما این دو نواسه رسول الله (ص) بودند و قابل توجه رسول (ص) آنها الحسن و الحسین (رض) پسران دختر دوستداشتنی رسول الله (ص) فاطمه خانم حضرت علی (رض) خلیفه چهارم مسلمین بودند، طبیعتاً رسول الله (ص) این دو پسرک  را خیلی دوست می داشت و آنها نیز جد بزرگوار شان را دوست داشتند، وقتی آنها رسول الله (ص) را دیدند به طرفش دویدند رسول الله (ص) نیز بازوان مبارک را باز نموده  و هر دو را در آغوش گرفتند و دوباره به داخل مسجد آمدند و آنها را در پهلوی خود شانده و گفت: همین جا باشید و دوباره به سخنرانی خود ادامه داد آن دو طفل (الحسن والحسین) هم در آنجا خاموش نشستند به سخنرانی گوش فرا دادند، حسن و حسین پسرک های خیلی خوبی بودند و می دانستند که در مسجد باید آرام باشند.

ترجمه شده از وب ساید www.geocities.com احمد صیام روؤفی  بخش قصه های اسلامی

خواننده عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید که پیامبر (ص) بیشتر به خبر گرفتن در خانه بی بی فاطمه زهرا (رض) می رفت و حسن و حسین را خیلی دوست داشت هیچگاه نمی خواست آنها آزرده «جگر خون» باشند بعضی اوقات که آنها گریه می کردند پیامبر (ص) دختر خود را صدا می کرد و می گفت: هر کاری که داری آنرا رها کن و بیا اینها را خاموش بساز برای اینکه پیامبر (ص) می دانست که هیج چیز مهم تر از پرداختن به اولاد نیست، حتی بعضی اوقات زنانی که در مسجد اطفال خود را می آوردند و اطفال شان گریه می کرد، رسول الله (ص) نماز را زود تر می خواند، (تا اینکه زنها به اطفال خود بپردازند ) «از بس که رسول الله (ص) اطفال خورد را دوست داشت هرگز دوست نداشت» که گریه اطفال را بشنود...

یکی از روزها پیامبر مردم را نماز می داد (جماعت) نواسه هایش نیز در مسجد بودند، هنگامیکه رسول الله (ص) سر مبارک خود را به سجده گذاشت یکی از نواسه هایش در پشت رسول الله (ص) خود را گرفت؛ چون اطفال طبیعتاً این کار را دوست دارند، رسول الله (ص) سر مبارک خود را دیر تر از سجده بلند نمود (منتظر بود تا اینکه نواسه اش پائین شد)...

وقتی نماز تمام شد مردم از رسول الله (ص) پرسیدند، آیا وحی برایش در سجده آمده و یا چطور؟ که ایشان سجده را طولانی کردند؟ رسول الله (ص) گفت: نه! نواسه ام در پشتم بالا شده بود شده بود نخواستم بازی اش را بر هم بزنم، چون اصحاب این حرف را شنیدند خیلی علاقه مندی بیشتر به پیامبر به این مهربانی پیدا کردند.

پیامبر (ص) می فرماید: کسی که به کوچکتر از خود شفقت و بزرگتر از خود احترام نکند از ما نیست...

عزیزان اطفال به محبت ضرورت دارند و بزرگان به دلجویی مگر ما امت رسول الله (ص) نیستیم که خود را از این کار محروم داریم بسیاری ها با اطفال به تند خویی رفتار می کنند و بزرگان را به تمسخر می گیرند که این مخالف با مکتب رسول الله (ص) است خداوند به همه ما توفیق عمل به آنچه رسول الله (ص) دستور داده است نصیب کند مضمون خود را در همین جا خاتمه می دهیم و از شما عزیزان التماس دعای خیر داریم موفق و مؤید کامگار باشید واسلام (ا – ص – ر)

برگشت به صفحه قبلی