احمد صیام (روؤفی)

استقامت امام مالک (رح) برای اظهار حق و حقیقت

مالک بن انس که به امام دارالهجره (مدینه) و امام اهل حجاز مشهور است، سیزده سال بعد از ابوحنیفه به دنیا آمده وی از لحاظ تولد دومین امام از چهار امام اهل سنت به حساب می آید. امام مالک نخست به حفظ قرآن پرداخت سپس به حفظ حدیث مشغول گردید. وی دارای حافظه قوی بود، و عادت داشت که هنگام شنیدن احادیث، در دست خود نخ (رشمه) را می گرفت و گره می زد سپس به تعداد گره هایی که به نخ زده بود احادیث را باز گو می کرد...

یکی از مختصات مجتهدان و روحانیون متعهد این است که هیچ گاه تسلیم خواسته های ناروای امرا سلاطین و زور گویان نشده اند. و به خاطر اعتلای کلمه ی حق و اجرای عدالت اسلامی هر گونه مشکلات و عذاب را متحمل شده و حتی از جان خود هم گذشته اند... امام مالک نیز به علت حق گویی و صراحت لهجه با مصایب زیادی روبرو گردید، در شرایطی که ابو جعفر منصور دومین خلیفه ی عباسی برای خلافت از مردم بیعت گرفته بود، محمد بن عبدالله بن حسن از آل علی (رض) که خلافت را حق خود می دانست، علیه منصور به مخالفت برخاست و از مردم تقاضا نمود که با وی بیعت کنند. در این باره مردم مدینه از امام مالک نظر خواستند. امام مالک گفت: چون بیعت با منصور از روی اکراه بود، باطل است و حدیث پیغمبر (ص) را مورد استناد قرار داد، که فرموده: لیس علی مستکره طلاق. یعنی طلاق از روی اکراه درست نیست، سپس از مردم خواست که محمد را یاری نمایند پس از فتوای امام مالک اهل میدنه از بیعت منصور دست کشیده با محمد بیعت کردند. رفته رفته کار محمد بالا گرفت و منصور با وی جنگید، با زحمت بسیار بروی غلبه کرد و اهل مدینه دوباره با منصور بیعت کردند. پس از اینکه محمد دوباره داعی بیعت شد. مردم مدینه از امام مالک فتوا خواستند و گفتند ما به منصور بیعت کرده ایم، چگونه بیعت او را بشکنیم؟ امام مالک گفت مانعی ندارد. چون قبلاً از روی میل و رغبت با محمد بیعت کرده اید این بیعت دومی از روی اجبار بوده است. سرانجام منصور پس از کوشش زیاد محمد ملقب به نفس زکیه را مغلوب نموده و کشت... ابوجعفر منصور با بیان حدیث لیس علی مستکره طلاق توسط امام مالک مخالف بود. زیرا دشمنانش از حدیث مزبور برای باطل بودن بیعت مردم با او استفاده می کردند و هر چند امام مالک را از بیان و تکرار آن بر حذر می داشت، وی همچنان در گفتن حدیث یاد شده اصرار می ورزید. این بود که منصور تحت تأثیر سخن چینان که گفته بودند امام مالک برای بیعت با شما ارزشی قایل نیست قرار گرفته و به خشم آمد و امام مالک را احضار کرد. سپس او را لخت (لچ) نموده و هفتاد تازیانه (قمچین) زد. که در نتیجه شانه اش در رفت (برآمد) این واقعه در سال 147 هجری اتفاق افتاد... آنچه مسلم است امام مالک بخاطر حق گویی مورد ضرب و شکنجه و اهانت قرار گرفت تا اینکه مردم مدینه شورش بر پا کردند و در نتیجه امام مالک از بند و شکنجه رها گردیده و والی بغداد از وظیفه اش عزل شد... (گرفته شده از کتاب چهار امام اهل سنت و جماعت در علم عقاید تألیف محمد رؤف توکلی)

خوانندگان عزیز! شما می بینید که تمام روحانیون بخاطر حق گویی حتی جان خود را از دست داده اند ولی امروزه روحانیون ما بخاطر موقف شخصی خود حق را کتمان می کنند. حال آنکه موفق اینها فقط یک حویلی کهنه در کنج مسجد... حق را نمی گویند همچنان روحانیون اهل تشیع که بیشتر امامان شان در راه حق جان خود را از دست داده اند ولی این ها حقیقت شریعت را پنهان می کنند حال آنکه تاریخ (جهان) شاهد حقیقت های در اسلام است ولی اینها بخاطر پولی که به نام امامت و ولایت (فقیه) جمع می شود نفع می برند و  مردم هم به مانند گوسفند به پشت شان روان اند....

به امید اینکه خداوند به علما و روحانیون ما توانایی گفتن حق و حقیقت را بدهد سخن خود را در همین جا خاتمه می دهیم موفق و کامگار باشید محتاج دعای خیر شما هستیم. والسلام

برگشت به صفحه قبلی