سبب نامگذاري عاشورا به اين اسم

در مورد نامگذاري اين روز به نام عاشورا اقوال و روايات متعددي ذكر شده است، بعضي مي گويند كه سبب نامگذاري عاشورا به اين نام همانا دهم ماه محرم است و اين قول واضح تر و نزديكتر به دهم ماه محرم است، و گفته شده است كه عاشورا روزي است كه خداوند تعالي ده پيامبرش را با ده كرامت افتخار بخشيده است كه از قرار ذيل است.

اول: در اين روز، خداوند موسي عليه السلام را نصرت بخشيد، در دريا راه را  برايش باز نمود تا از چنگ فرعون نجات يافت و فرعون با لشكرش غرق گرديد.

دوم: در اين روز كشتي نوح عليه السلام با سلامتي در جودي (نام یکی از کوه ها) استقرار يافت.

سوم: در اين روز يونس عليه السلام از شكم نهنگ نجات يافت.

چهارم: در اين روز خداوند توبة آدم عليه السلام را پذيرفت.

پنجم: در اين روز يوسف عليه السلام از قعر چاه تاريك بيرون آورده شد.

ششم: در اين روز عيسي عليه السلام به دنيا آمد و در همين روز به آسمان برده شد.

هفتم: در اين روز خداوند داود عليه السلام را مورد عفو و بخشش خود قرار داد.

هشتم: در اين روز ابراهيم عليه السلام چشم به جهان گشود.

نهم: در اين روز چشمان يعقوب عليه السلام دو باره روشن گرديد و بينا شد.

دهم: در اين روز گناهان گذشته و آيندة پيامبر بزرگ اسلام صلي الله عليه وآله وسلم بخشيده شد.

دركتاب هاي تاريخ خصائص زيادي در مورد روز عاشورا ذكر شده است كه ارتباطي به نامگذاري آن ندارد، و در مورد پيامبران بايد گفت كه خصائص و كرامات آنان بالاتر از اين عدد است، و بعضي گفته اند كه عاشورا بخاطر اين، به اين اسم نامگذاري شده است كه خداوند امت محمد صلي الله عليه وآله وسلم را به ده كرامات مشرف ساخته است كه بطور مختصر آنرا بيان مي داريم: 1- ماه رجب كه  بر ديگر ماه ها فضيلت دارد. 2- ماه شعبان كه  بر ديگر ماه ها فضيلت دارد. 3- ماه مبارك رمضان كه فضيلت آن بر همه آشكار است. 4- شب قدر كه بهتر از هزار ماه است. 5- روز عيد كه روز پاداش دادن خداوند به بندگان است. 6- روز هاي ده گانة (ذي الحجه) كه روزهاي ذكر خداوند است. 7- روز عرفه كه روزه گرفتن در اين روز كفارة گناهان دو سال است. 8- روز عيد اضحي يا روز قرباني كه سبب نزديكي به خداوند است. 9- روز هاي جمعه كه بهترين روزهاي هفته است. 10- روز عاشورا كه روزه گرفتن درين روز كفارة گناهان يك سال قبل است. (مرجع تحقیق کتاب حقیقت عاشورا مؤلف، محمدعوده رحیلی مترجم قریب الله مطیع)

خواننده گان عزیز! چنانچه شما می دانید که در سال 61 هجری واقعه ای غم انگیز شهادت حضرت امام حسین (رض) در روز دهم ماه محرم در کربلا به وقوع می پیوندند، بعداً یک تعداد کم از اموی های (ناصبی) این روز را به خوشحالی تجلیل کردند اما پیروان علی (رض) و فرزندان شان این روز را ماتم گرفتند. که متأسفانه رفته رفته در عهد فاطمی (مصر) و بعداً آل بویه (بغداد) در عهد سلطنت عباسی ها بدعات زیادی وارد عاشورا شد. که هیچ دلیلی به انجام چنین کار ها (سینه زنی، گریه،عزاداری، پختن حبوبات مخصوص «شولهشیرین»، دشنام دادن کسی، خوشحالی کردن، پوشیدن لباس مخصوص، زیارت مساجد، قبرستانها، نصب کردن تکه های سیاه به در و دروازه ها و دکانها و موتر ها... وغیره) وجود ندارد. برادر و خواهر عزیزم! باید در راه از بین بردن بدعت ها کوشا باشیم زیرا پیامبر (ص) فرموده است؛ «هر كسي در اين دين ما چيزي ايجاد كند كه از آن نيست، مردود است» از روی محبت به عزیزان خود بفهمانیم که این کار نادرست است و او را تشویق به ترک آن کنیم تا رستگار دنیا و آخرت شویم (ان شاالله تعالی) موفق و کامگار باشید محتاج دعای خیر شما هستیم. والسلام (ا – ص – ر)

برگشت به صفحه قبلی

 

توبه کسی که صد نفر را کشت

توبه مردی که صد تن را کشته بود...

در بنی اسرائیل مردی بود که نود و نُه تن را کشته بود و به دنبال دانشمندان اهل زمین می گشت که او را راه فلاح بنماید.

پس او را به راهبی (کشیش) بردند. پس از راهب پرسید: « من نَود و نُه نفر را کشته ام؛ امیدی هست که توبه من پذیرفته شود؟»

راهب گفت: «نه، تو از حکم خدا برگشته ای»

پس مرد، راهب را کشت تا صد نفر کشته اش تمام شد. سپس از مردم پرسید تا و او را به مرد عالمی بردند.

پرسید: « من صد نفر را کشته ام. امیدی هست که خدا مرا ببخشاید؟»

عالم پاسخ داد: « بله، هیچ چیز بین تو و خداوند (ج) نیست و هیچ کس نمی تواند تو را از توبه کردن بازدارد. به فلان شهر برو و همراه با مردم آن شهر، خدا (ج) را عبادت کن؛ مردم آن شهر همه اهل عبادت و نماز هستند، و هرگز به شهر خودت برنگرد، و پشت سرت را نگاه نکن؛ که این زمین برای تو سرزمین بدی بوده است».

پس مرد به سوی آن قریه رفت، اما در میانه راه، مرگش (اجل اش) فرارسید.

پس ملائکه عذاب و رحمت در امر او اختلاف کردند. فرشتگان رحمت گفتند: «او برای توبه با قلبش به سوی خدا (ج) گام برمی داشت، پس هر قدمش حسنه ای بوده است». اما فرشتگان عذاب گفتند: « او مثقال ذره ای کار خیر نکرده است».

پس مَلکی (فرشته) به صورت آدمی بر ایشان پدیدار شد و او را بین خود داور ساختند، گفت آن چه میان دو زمین است اندازه بگیرید؛ اگر به قریه صلاح نزدیک تر بود، در بهشت خواهد بود. پس قیاس کردند و آن مَلَک گفت در حین مرگ دیدمش که با سینه به طرف قریه صلاح خود را کش می کرد؛ و چون یک وجب بیشتر رفته بود، ملائکه رحمت او را گرفتند و با اهل آن قریه به بهشت وارد شد.

خواننده عزیز! چنانچه شما بهتر می دانید، خداوند(ج) همواره توبه بندگان خود را قبول می کند،  تا وقتی که انسان درغرغره مرگ نباشد. حتی در روایت حدیث قدسی آمده است که خداوند(ج) از توبه بنده اش چنان خوشحال می شود که از تصور بالا است.

روایت کنند مردی را که، هفتاد سال یا صنم (نام بت) گفته بود، یکبار از زبانش اشتباهاً یاصمد «ای بی نیاز» صدا بر آمد خداوند (ج) توجهی به حال این مرد پیر نموده و او را به هدایت مشرف گردانید. ملایکه ها عرض کردند یا الله این مرد هفتاد سال یا صنم گفت: یکبار آنهم اشتباً نام تو را (یاصمد) به زبان آورد، و را قبول درگاهت نمودی! خداوند (ج) به ملایک می گوید: شما نمی دانید که من هفتاد سال منتظر بودم تا این مرد نام من را صدا کند، حال که من (الله) را خوانده است شرط دوستی نیست که او را نپزیرم...

در مفهوم از احادیث شریف آمده است که شخص توبه کنند به مانند کسی هست که هیچ گناهی نکرده باشد. حتی خداوند جل جلاله به ملایکه های حفظه دستور می دهد تا گناه فلان بنده را از نامه اعمال اش پاک کن برای اینکه از گناه پشیمان شده است...

عزیزان گناهی که وجود ندارد بسیاری ها به دنبال اش اند، ولی ثوابی که وجود دارد کسی به دنبال آن نیست. خداوند به همه ای ما توفیق توبه به اخلاص را نصیب کند، موفق و کامگار باشید التماس دعای خیر داریم والسلام.

برگشت به صفحه قبلی

 

 

بودن خیر، برکت وشفا درچهارچیز:

در کتاب ابن جریر این فرمان حضرت علی موجود است که هر کسی ازشما خواستار شفا می باشد آیه ای از کلام الله مجید را بر کاغذی نوشته آن را با آب باران شسته و از پول مهریه همسرش عسل بخرد وآن ها را بنوشد وبه برکت آن از چند جهت شفا حاصل می گردد چنانچه در قرآن مجید وارد شده است.

1 - وَ نُنَزِّلُ  من القرآن ما هو شفآء ورحمه للعالمین. ما از قرآن نازل نموده ایم آنچه را که موجب شفا ورحمت است برای مومنین.

2 - ونزلنا من السماء ماء مبارکا از آسمان آب بابرکت فرود می آوریم.

3 - فان طبن لکم عن شی ء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا  اگر زنان با طیب خاطر ازمهریه ی خویش به شما چیزی ببخشند آن را بدون کوچکترین تردیدی با کمال میل وبا خوشگواری کامل بنوشید.

در ارتباط با عسل در قرآن آمده است که.

 4 - فیه شفاء للناس  در عسل برای مردم شفاء است در ابن ماجه در ضمن روایتی رسول الله صلی اللع علیه وسلم می فرماید هر شخصی در هر ماهی سه بار عسل بخورد به او بلای بزرگی آسیب نمی رساند.

در چهار چیز خیر وبرکت وشفائ است:

1 در قرآن مجید.

2 - در آب باران.

3 - در عسل.

4 - از آن مقدار مهریه ی که زن همسرش را با طیب خاطر عنایت می کند.

  از علمائ منقول است وقتی شخصی مشغول تجارت می شود مقداری از مبلغ مهریه ی همسرش را بیفزاید انشائ الله در آن تجارت خیر وبرکت خواهد آمد.

رسوخ فی العلم علماء کرام برای عالم حقیقی چهار صفت بیان نموده اند :  

1 – التقوی فی ما بینه وبین الله  ( بین خود وبین الله تعالی با تقوی معامله  کردن  )  

2 – التواضع فی مابینه وبین الناس   ( بین خود وبندگان الله تعالی با تواضع معامله کردن  )   

3 – الزهد فی ما بینه وبین الدنیا ( بین خود ودنیا با بی رغبتی معامله کردن )   

4 – المجاهده فی ما بینه وبین نفسه ( بین خود وبین نفسش با مجاهده معامله بکند)

علامتهای توبه: 

  بعضی از حکماء فرموده اند: مقبولیت توبه انسان از چهار چیز تشخیص داده می شود:

۱- زبان خود را از حرفهای بیهوده. دروغ وغیبت بند نماید.

۲- در دل خویش نسبت به کسی حسادت و عداوت نورزد.

۳- از همراهان و دوستان بد دوری جوید.

۴- خود را برای موت (مرگ) آماده سازد با پشیمانی استغفار نماید ومشغول اطاعت الله باشد.

خداوند (ج) توفیق عمل به این چهار دستور را نصیب فرماید؛ موفق و کامگار باشید، با التماس دعا خیر والسلام.

برگشت به صفحه قبلی

 

لباسهای امیرالمومنین...

حضرت عمر (رض) خلیفه دوم مسلمین بعد از ابوبکر صدیق (رض) به خلافت رسید. ایشان خیلی یک انسان بی آلایش بودند، غذای معمولی می خوردند و لباس معمولی می پوشیدند حتی (به گواهی تاریخ) چندین پینه در لباسهایش وجود می داشت و از نان جو و روغن زیتون استفاده می کرد.

در همین زمان امپراتوری اسلام گسترش پیدا کرد، کشور های مانند: سوریه، عراق، ایران... و بسیاری از شهر های دیگر توسط مسلمانان فتح شده، پول و سرمایه بسیار به بیت المال مسلمین سرازیر شد. مالیات بسیار به مدینه منوره منتقل شده و وضعیت جهان اسلام رو به بهبودی گرایید...

حضرت عمر (رض) دوستان بسیاری داشت، دوستانش خیلی او را دوست می داشتند بخاطریکه او یک انسان واقعاً خوبی بود. (دوستی و دشمنی اش فقط بخاطر الله (ج) بود) مصداق حدیث پیامبر (ص).

دوستان شان همیشه با یکدیگر می گفتند: چرا امیرالمومنین لباس و غذا خوب استفاده نمی کند، حال آنکه او امپراتور اسلام هست و بزرگترین ابر قدرتها را به زانو در آورده، می تواند به خیاط ها امر کند که خوبترین لباس دنیا را برایش تهیه کنند و به آشپز ها بگوید که بهترین غذا برایش بپزند... می گویند، هنگامیکه سفیری از روم نزد امیر المومنین عمر (رض) آمده بود لباسهای ایشان 12 پینه داشته.

بلاخره دوستان حضرت عمر (رض) تصمیم گرفتند که امیر المومنین را بگویند: تا لباس قیمتی بپوشد و غذای لذید استفاده کند، سفیران دولتهای مختلف با ایشان ملاقات می کنند و دوستان (امیرالمومنین) دوست ندارند که امیرالمومنین را با چنین لباس همراه سفیر ها ملاقات کند ببینند. چه کسی باید این حرف را به امیر المومنین بگوید؟ مردم رفتند نزد حضرت زبیر (رض) چون دوست صمیمی امیرالمومنین بود، و عرض کردند، ای زبیر برو به امیر المومنین بگوید که...

زبیر (رض) گفت: من با شما موافق هستم ولی نمی توانم این حرف را به امیرالمومنین بگویم، (جرأت گفتن اش را ندارم) بروید نزد حضرت علی (رض) وقتی آنها نزد حضرت علی (رض) رفتند، حضرت علی (رض) نیز همان جواب را داد که حضرت زبیر(رض) داده بود، و توصیه نمود که بروید نزد حضرت عثمان (رض) وقتی همه رفتند نزد حضرت عثمان (رض) او نیز همان جوابی را داد که حضرات زبیر و علی (رض) داده بوند، ولی پیشنهاد نمود که نزد ام المومنین حفصه دختر حضرت عمر (رض) که ازواج مطهرات است، بروند. مردم رفتند نزد ام المومنین حفصه (رض) و به ایشان عرض کردند یا مادر تو که خانم رسول الله (ص) و دختر امیر المومنین هستی! می توانی او را متقاعد کنی که لباسهای قیمتی بپوشد و غذای خوب بخورد (زیرا همه ما متوجه صحت امیرالمومنین هستیم) حضرت حفصه (رض) گفت: من این جرأت را ندارم، ولی شما را کمک خواهم کرد. بروید نزد حضرت عایشه صدیقه (رض) (چون پدرم به عایشه خیلی احترام دارد) بناً همه رفتند نزد ام المومنین عایشه (رض). پیشنهاد خود را به او عرض نمودند، و گفتند: ای مادر! ما می دانیم که امیرالمومنین خیلی به شما احترام دارند، نزدش رفته و پیام ما را برسان به شرط آنکه مشخص نسازی که چه کسانی این پیشنهاد را کرده اند (بخاطر هیبتی که حضرت عمر داشت همه می هراسیدند)

شاعری چه زیبا می گوید: هرکه ترسید از حق و تقوا گزید * ترسد از وی جن و انس و هر که دید...

ام المومنین گفت: اگر چه کار خیلی مشکلی است، ولی من و حفصه نزدش رفته و این مسله را مطرح می کنیم...

روز بعد عایشه و حفصه (رض) نزد حضرت عمر (رض) رفتند، (عمر رض با لباسی که چندین پینه داشت نشسته بود) حضرت عایشه (رض) اجازه ای ورود خواست؟ عمر (رض) گفت: بفرما ای مادر!

عایشه (رض) گفت! ای امیر المومنین اجازه دهید در باره چیز مهمی با شما صحبت کنم؟ امیرالمومنین گفت: البته می توانی ای مادر بزرگوار! عایشه (رض) گفت: امروزه اسلام به دورترین نقاط روی زمین گسترش یافته است، و شما هم امپراتو اسلام هستید. همیشه ملاقات شما با سفرا و نمایندگان کشور هاست... آیا بهتر نیست یک لباس به مثل شاهان بپوشید!!! حفصه گفت: پدر جان! اجازه می دهی من هم چیزی بگویم؟ آن حضرت (رض) گفت! بگو دخترم! حفصه گفت: من نمی دانم چرا این لباس را می پوشید حال آنکه همه می گویند که باید لباس های مفشن بپوشید، غذایی را که شما می خورید هیچ کس نمی تواند آنرا هضم کند... لااقل به خود بیندشید حالا مسلمانان همه زندگی خوب دارند بیت المال پر از مال است...

حضرت عمر (رض) سر خود را فرو آنداخته بود، (آنها فکرکردند که امیر المومنین قهر شد...)

تا اینکه آن حضرت (رض) سر خود را بلند کرد در حالیکه از چشمانش اشک جاری بود، اشک های خود را با آستین خود پاک کرده و تبسمی معنی دار نموده... (یعنی اینها چقدر جرأت کردند که اینجا آمده اند)

برای مدت طولانی حرف نزد، بعدا از چند دقیقه گفت: شما خانم های پیامبر (ص) هستید! اگر کسی بداند که رسول الله (ص) چگونه زندگی کرده شما هستید. به طرف عایشه نگاه کرده گفت: ای مادر برایم بگو آیا رسول الله (ص) برای سه روز پی در پی نان گندم خورده بود؟ آیا در زندگی شکم خود را سیر کرده بود؟ آیا یک روز صبح و شام غذای مکمل خورده بود... عایشه (رض) گفت: نه! تا وقتیکه فوت کرد چنین نکرده بود. باز حضرت عمر (رض) ادامه داد: آیا رسول الله (ص) یک لباس پشمی نداشت که شب آنرا توشک و روز آنرا می پوشید! عایشه (رض) جواب داد: بلی!

حضرت عمر (رض) رو به حفصه نموده گفت! بگو وقتی رسول الله (ص)  به خواب می رفت چی می کردی؟ نگفتی که یک بوریا در اتاق داشتیم و روی اتاق هم سخت بود هنگامیکه رسول الله (ص) ار خواب بیدار می شد چاپ بوریا در وجود مبارک دیده می شد، فکر می کردم شب را نخوابیده، و تو نگفتی که یک شب بوریا را دولا (قات) کردم رسول الله (ص) بر آن آرام تر خوابید، و نتوانست نماز تهججد را ادا کند وقتی در اذان بلال بیدار شد، از من پرسید؟ ای حفصه امشب چه کردی؟ با این بوریا؟ گفتم آنرا دولا کردم، یا رسول الله (ص). رسول الله (ص) گفت: دیگر این کار را نکن بگذار در همان بوریا بخوابم (برای اینکه به نماز تهجد بیدار شود) باز ادامه داد (حضرت عمر«رض») گفت: با آنکه تمام گناه های رسول الله (ص) همه بخشیده شده بودند او چنین زندگی اختیار کرد شما که ازواج مطهرات هستید از من تقاضا دارید که متاع این دنیا را بگیرم و از آخرت خود را محروم سازم، بهترین الگو را دو رفیقم (محمد«ص» و ابوبکر«رض»)  خود گرفتم که ایشان هرگز چنین کاری را نکردند...

من چطور می توانم این کار ها را بکنم، من می دانم که لباس خوبی نمی پوشم و غذا درست نمی خورم و رفیقانم در این باره تشویش هم دارند. این بخاطر آن است که محمد (ص) و ابوبکر صدیق (رض) این چنین زندگی داشتند و توجه به آرامش خود نداشتند...

برایم جواب بدهید هنگامیکه رسول الله (ص) چنین زندگی داشت، ما که خود را دوست و پیرو او می دانیم چطور می توانیم قسم دیگر زندگی راحت طلبانه کنیم! بگویید: چه کسی شما را اینجا فرستاده...؟

عایشه و حفصه (رض) خاموش ماندند و هیچ چیز نگفتند...

ترجمه شده از وب ساید www.geocities.com احمد صیام روؤفی بخش قصه های اسلامی

عزیزان! اینگونه بود زندگی کسانیکه دین را به ما رسانده اند، حضرت عمر (رض) شب را نمی خوابید. و بار ها گفته بود که اگر گوسفندی را گرگی در سرزمینی که من در آن حکمرانی می کنم بخورد عمر مسؤل است نزد خداوند (ج).

در کتابی بنام بزرگمردان تاریخ نام حضرت عمر (رض) ثبت است، کفار به عظمت و بزگی عمر اعتراف می کنند. تمام دار و ندار و تاریخ پر افتخار اسلام در همین عصر طلایی این بزرگمرد تاریخ است. آیا این بی انصافی نیست که ما تاریخ خود را زیر سؤال ببریم و بگویم العیاذ باالله عمر خلافت را غضب کرد...

امروزه حکمرانان ما در خواب راحت هستند که وضعیت ما چنین هست.

به امید اینکه پروردگار عالم به همه ما توفیق شناخت درس از دین را نصیب فرماید، التماس دعای خیر داریم والسلام

احمد صیام روؤفی

برگشت به صفحه قبلی