Name: داکتر سید سلیمان شاه
Country: فعلی در ولایت تخاراصلی کابل جان
Date: 2008-09-15

روزی از ملا پرسیدن گوشت میخوری یا پلو ملا به عجله جواب داد گفت جانم دو دانه دیک ندارید؟


Name: سیدجاوید
Country: ولایت تخار ولسوالی رستاق
Date: 2008-08-24

 خانمی بالای شوهر خود شک داشت بعدازخریدن موبایل به شوهرش زنگ زد شوهر اگرزن هستی یک پف کن اگرمردهستی دو پف خانمش یک پف کرد اگرمرادوست داری یک پف کن درغیر آن دوپف خانم یک پف کردمرد گفت در فروشگاه منتظرهستم اگرمیای یک پف کن اگرنمی آی دوپف خانم یک پف کرد مرد به خانه آمدوگفت او زن کالای من کجاست من کار عاجل دارم خانم گفت اگر درنان شب می آی یک پف کن اگرنی دو پف


Name: داکترا ن
Country: کابل افغانستان
Date: 2008-08-25

یک روز یک خانم رو به شوهر خود کرده و گفت:چون من عروس نو این خانه استم و نمیدانم که از کی ها رو بگیرم واز کی ها نگیرم چون خانم بسیار بدقواره و سیاه رنگ بود ، شوهر برایش جواب داد: صرف از من رو بگیر وبس


Name: ن ا
Country: کابل اففانستان
Date: 2008-08-25

یک روز پسر از پدر خود پرسید ، گفت پدر جان دیروز روز مادرم بود، پس روز شما چی وقت است؟ پدر که از دست مادرش بسیار به تنگ آمده بود گفت: بچیم من از دست مادرت روز ندارم


Name: روح افزا
Country: لس آنجلس
Date: 2008-07-26

يك روز ملا بادوستش رفتند مدرسه بسازند،ناگهان ملا گوز زد،دوستش گفت هنوز مدرسه را نساختي زنگش را زدي؟


Name: نصیر
Country: کابل
Date: 2008-07-27

ملا گفت میدانید گفتندنی ملا گفت خداوند ج شما را دانا کند


 

Name: قادر
Country: پینتاگون
Date: 2008-07-08

یک زن وشوهر در آشپز خانه با هم چای مینوشیدن این خانم به شوهرش گفت سرم خیلی سنگین است شوهریش جواب داد چطور ممکین است یک چیزی خالی سنگین باشد


Name: ع
Country: کابل
Date: 2008-07-09

روزی یک... که دراردوی ملی صاحب منصب بودبه خانه اش امدولباس نظامی خودراکشیدوتکیه کردچندخانمش به اطاق امدلباسهای نظامی شوهرش راپوشیدودراطاق دیگرکه شوهرش بودرفته ویک سلامی عسکری زد! شوهرش به طرفش دیدوگفت: ما خوچیزی نمگیمت اگرگارنیزون گیرت کرد


Name: گوشی شیر
Country: پینتاگون
Date: 2008-06-05

دو دروغ گو با هم از مسافرت خود تعریف میکردن یک شان گفت من در سایبریا رفتم این قدر سرد بود کی شاش کی مکردم از زمین تا بالا یخ میزد دیگری گفت من ناروی رفتم در تایری موترام پنچر شد تایری موتر را به یک مشکیل تبدیل کردم وقتکی خانه آمدم پتلون خود را کشیدم دیدم سی چیزی توپ ماند در خوشتک پتلونم است این گرفتم بالای میز گذاشتم بعد از چند دقیقه انفیجار کردن نگو کی در وقتی تبدیل کردنی تایر موتر کوز زده بودم گوزام را یج زده بوده است


Name: عبدالله
Country: مكروريان سوم
Date: 2008-05-28

روزي در يك قريه تمام مردم مبائل خريده بودند و يك خانواده كه در آن صرف يك زن و يك شوهر زندگي ميكردند بسيار غريب بودند و آنها توان خريدن مبائيل رانداستند آنها تصميم گرفتند تا يك طوطي بخرند و آنها يك طوطي خريدند و وقتيكه مرد به دكان ميرفت به طوطي ميگفت كه برو بر زنم بگو كه برنج پخته كند وبرعكس هرگپ را كه خانمش ميخواست توسط طوطي به شوهرش ميفرستاد . يك روز وقتيكه مرد در دكان بود طوطي آمد و نزد خانم نشست و هيچ چيزي نگفت شب كه شوهر خانه آمد خانم پرسيد امروز به طوطي چه گفته بودي كه هيچ چيزي نگفت شوهر جواب داد عزيزم مسكال داده بودم.


Name: داکــــتر سیـــنا
Country: کابل خیرخانه
Date: 2008-04-29

مردی نزد داکتر رفت و گفت :من غذا را هضم کرده نمیتوانم.چطور کنم.داکتر گفت هیچ مشکل نیست غذای هضم شده بخور.


Name: داکتر نصیــر
Country: کابل خیــرخانه
Date: 2008-04-29

مردی در کنار جوی ریسمانی پر گره در دست داشت و به اب فرو میرفت.و چون بر میامد گرهی میگشود و باز به اب فرو میشد.گفتند:چرا چنین میکنی؟ گفت در زمستان غسل های جنابتم قضا شده در تابستان ادا میکنم.


Name: فریدون محصل اکا دمی نظامی
Country: ولسوالی بگرام
Date: 2008-05-12

استاد از شاگردهای خویش پرسید چه کسی مورچه نر رااورده میتواند یکی اذ روزها شاگرد رفت و مورچه را گیر کرد و برای معلم خود اورد معلم پرسید چه میفهمی که این مورچه نراست شاگرد جواب داد گفت بخاطر که پیشروئ مکتب دخترها استاده بود


Name: اجمل
Country: هالند
Date: 2008-04-15

در شهر پاریس نمایشگاه باز شده بود که از تمام کشور ها مغز مردم شان به فروش گذاشته شده بود مغز جاپانی ده هزار المانی پنج هزار امریکائی سه هزار و غیره سر مغز افغان نوشته بود یک لک کسی سوال کرد مغز افغانی چطور قیمت است نفر موظف گفت به خاطریکه استفاده نشده صفر کیلومتر است


Name: هارون(حیدری
Country: پلخمری متعلم صنف 9 نمبر 2
Date: 2008-03-07

کدام نفر در روی ملا به سیلی میزند ملا عرض میکند قاضی نفر را میخواهد واورا جریمه میکند او نفر پشت جریمه میره ملا باسیلی به روی قاضی میزند میگه جریمه را آورد باز تو بیگیر .


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: از شیر پور کابل
Date: 2008-02-21

روزی يک شخصی دهاتی به دوست خودميگه که دوست يک دختر است مرا بسيار آزار ميته نمی فهموم که نمره موبائيل مره از کجا پيدا کرده مه که هر وقت جائی زنگ ميزنم بريم ميگه که لطفا صورت حساب خود را چارچ کنيد


Name: هارون حیدری
Country: پلخمری نمبر 2
Date: 2008-02-17

کدام روز شاگرد به صنف ناوقت آمد معلم پرسان کرد چراناوقت آمدی پشتمه دختر گرفته بود معلم گفت تو تيز ميامدی گفت او اهسته اهسته ميامدهههههههه


Name: اجمل
Country: هالند
Date: 2008-02-19

میگه شخصی در یک فاتحه خبر بود رفت بعد از مراسم عزاداری غذا خورده خانه آمد .چون زیاد شکمبو بود گرسنه ماندا بود . رو به خانمش کرد گفت همی مرده ام کی از خودی آدم نبود مزه نمیتا


Name: اجمل
Country: هالند
Date: 2008-02-11

شخصی ادعایی خدائ میکرد.اورا گرفته نزد خلیفه وقت بردند خلیفه برای تهدید وی گفت پارسال کسی دعوای پیغمبری کرد. اورا گرفتیم وکشتیم مدعی گفت کار پسندیده کرده اید. زیرا من اورا نفرستاده بودم


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: شیر پور کابل
Date: 2008-02-12

روزی يک شخص تشويشی فکر ميکرد فکر ميکرد تمام زندگی فکر کرده فکر کرده فوت شد بگوييد به چی فکر ميکرد آن شخص به اين فکر ميکرد که خواهر من دو برادر دارد پس مه چرا يک برادر دارم


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: شیر پور کابل
Date: 2008-02-12

روزی پسری در امتحانات مکتب ناکام شده بود پدر قار بود و گفت ببين دختر همسايه را که در امتحانات خود اول نمره شده پسر جواب داد و گفت مه خو همو دختر را ميديدم که ناکام شدم


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: شیر پور کابل
Date: 2008-02-09

يک شخص همه روزه صبح وقت از خواب بيدار ميشد و به طرف آشپزخانه ميرفت و قطی شکر را باز ميکرد و دوباره سرش را بسته ميکرد بگو چرا؟ بخاطريکه داکتر برايش گفته بود که هم روزه شکر خود را ببين هههههههههه


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: شیر پور کابل
Date: 2008-02-09

روزی خانمی به شوهر خود گفت که مه ميموروم شوهر هم گفت مه هم ميموروم خانم پرسان کرد تو چرا ميموری شوهر جواب داد مه اينقدر خوشی را تحمل کرده نمي توانم.


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: شیر پور کابل
Date: 2008-02-09

خانه يکی از خان ها بعد از بيست سال پسر به دنيا آمد خان که پسر خود را ديد بسيار جگر خون شد دوستش نزدش آمد گفت خان چرا جگر خو هستی خان جواب داد بعد از بيست سال انتظار خانه من بچه به دنيا آمده آنهم اينقدر کوچک.


Name: حسیب الله
Country: ولایت بغلان شهر پلخمری
Date: 2008-02-07

کشتيبان و نحوی مردی نحوی که با کشتی سفر می کرد از کشتيبان پرسيد : آيا از نحو چيزی می دانی ؟ مرد کشتيبان گفت : نه . نحوی گفت پس نيم عمر تو تباه است . کشتيبان ملول گشت ولی چيزی نگفت . ناگهان دريا توفانی شد و کشتی دستخوش امواج گرديد ، مرد کشتيبان نزد نحوی آمد و با هيجان و ناراحتی پرسيد : آيا از شنا چيزی ميدانيد ؟ نحوی گفت : نه . کشيبان گفت ، پس همهء عمر تو تباه است


Name: حسیب الله
Country: بغلان پلخمری
Date: 2008-02-07

دو زن با هم از شوهر شان شکوه و شکایت میکردند یکی شان گفت شوهر من زیاد فراموش کار است وقتی برایش میگویم از بازار سودا بیاور میرود وقتی دوباره بر میگردد خریطه سودا را در دوکان فراموش میکند . دومی گفت شوهر تو خو بسیار خوب است شوهر من وقتی که همرایم خداحافظی میکند به وظیفه میرود وقتی که دوباره بر میگردد برایم میگوید خوارک من شما را در کدام جایی دیده ام.


Name: احمد جاوید بهرامی
Country: شیرپور کابل
Date: 2008-02-06

روزی خانمی رو به طرف شوهر خود نمود و گفت ميفهمی پسر ما عقل اش از من است پدر گفت آری ميفهمی عقل من هنوز هم نزد من است


Name: احمد جاوید "بهرامی"
Country: کابل شیرپور
Date: 2008-02-05

روزی يک شخص توته يخی را به طرف آفتاب ترق گرفته بود و از اين کارش چندين دقيقه گذشت شخصي ديگری طرف اش آمد و گفت او برادر چند دقيقه ميشود من به طرف تو ميبينم که تو اين توته ِيخ را طرف آسمان گرفتی و سيل ميکنی. شخص جواب داد برادر من ميبينم که کدام کنج اين يخ غار است که آب از اش ميرود.


Name: اجمل
Country: هلند
Date: 2008-02-03

مهمان رو بطرف بچه صاحب خانه کرده گفت بچه جان حالت چطور است چون بچه گگ خورد سال بودچیزی نگفت مادرش گفت بگو ای بی ادب که خوب استم بچه نزدیک مهمان رفته گفت ای بی ادب خوب هستم


Name: احمد صفی
Country: کابل افغانستان
Date: 2008-02-03

نو آوری : یک مردک راکه گناهی مرتکب شده بود به زندان محکوم کردند و وقتیکه او را به سلول انداختند. درانجا یک زندانی دیگر نیز بود. مردک : سلام برادر شما را به کدام جرم درین جا آورده اند. زندانی : به جرم قتل، به عمر قیدی محکوم استم. و شما را به چی جرمی درین جا آورده اند . مردک : با آهی جواب داد . کدام جرم خاصی ندارم تنها جرمم این است که میخواستم که پولدار شوم و پول جعلی 7 افغانگی چاپ کردم . پولیس مرا گرفت و به زندان انداخت. بعد از چند وقتی که مردکه مدت حبس خود تکمیل کرده بود اورا دوباره به زندان اوردند . همان زندانی به طرف او خیره خیره دید و او را شناخت . زندانی : ایا تو همان کسی نیستی که چند ماه پیش هم به زندان بودی . مردک : بلی همان استم . زندانی : این بار جی جرمی را مرتکب شدی که باز به زندان امدی . مردک : این بار خودم هم نمی دانم که چی کرده ام . تنها جرمم این بود که کتاب فروشی باز کردم . زندانی : کتاب فروشی که جرم نیست . مردک : بلی . اما دوستانم گفتند که نو آوری کنم و من هم برای نو اوری در سر لوحه کتاب فروشی با حروف بزرک نوشته کردم که . جلد دوم قران کریم موجود


Name: امرالدین دوست
Country: ولایت بغلان شهر پلخمری
Date: 2008-02-03

دو ديوانه يک روز دو ديوانه در راه روان بودن که يک بار آسمان ابر شد و رده وبرق شد در همين حال آسمان صدا غورش کرد.ديوانه اولی دومی را گفت که سرات را محگم بيگير که توته آسمان در سر ات نه خورد در همين حال باز رده برق شد ديوانه دومی گفت که نی وانه خدا صاحب پس دوبار ولدنگ اش کرد. بعد از تقدیم یک فکاهی برای شما دوستان کامیابی میخواهم


Name: haroon
Country: pelkhmri
Date: 2008-02-01

کدام معلم بز به بض نوشته کرده بود یکی از شاگردان پرسید که معلم صاحب بز به ز نوشته میشه گفت بچم ای بز کوی ایست


Name: عزیزاحمد اخلاقی
Country: علاالدین دارالمان
Date: 2008-01-27

یکنفرمه یک دستش قطع بود اززنده گی خسته شده وتصمیم به خودکشی گرفته بخاطر این کاربه طرف بلندی رفت تاخودراازآنجابه پائین اندازد سرراهش کسی رادید که هردو دستش قطع است وخیزک میزندبه اونزدیک شد وگفت که من یک دستم نیست میخواهم خودکشی کنم ولی توکه هردودستت نیست رقص میکنی اوبرایش گفت برادر من رقص نمی کنم ( شانه ام ) بخارکرده خاریده نمتوانم به ای خاطر خیزک میزنم تاکمی آرام شوم.


Name: حامد
Country: تیلبورخ هالند
Date: 2008-01-23

زمانکی طالبان سقوت کردن از اروپا تمامی میرسیدس بینز های کهنه وارید کابل شدن دو نفر رفیق با هم گفتن کی هر چی موتری میرسیدس بینز کی بود آوردن و از مد هم رفته است بیا من تو از فرانسه پیژو میاوریم این نفر از دوستش پرسید من کی زبانی فرانسوی یاد ندارم دیگری گفت من یاد دارم بلاخیره رفتن پاریس در پاریس کی رسیدن دوستش گفت اول باید نان بخوریم هر دو رفتن در یک رستورانت نفری اولی صدا کرد لوگارسون دو لو پلو دو لوقورمه دو لوپیسی گارسون هم بریاشان آورد باز صدا کرد لوگارسن دو لواسکیرم دو لوخیلال دندان بعد از چند دقیقه باز صدا کرد لوگارسون لوصورتل حساب گارسون پول رااز پیشان گرفت نگوکی گارسون هم افغان بوده گارسون گفت کی شما هر چی لو گفتین من هم آوردم اگر ده جای من یک گارسون فرانسوی میبود برای شما لوگوز هم نمیاورد


Name: امرالدین دوست
Country: ولایت بغلان شهر پلخمری
Date: 2008-01-21

پلو سئاسی او زن عقل داری يا نه .چرا پلو ای قدر چرب پختی .عجب تمامی عمر پلو چرب خورده خورده از شکمت اودان ساختی امشو چتو ئق می زنی . ایتو دليل می گی که آدم فکر می کنه در وزارت تجارت کار می کنی . تو گنجشک کله . تا به حال خبر نداری که قانون اساسی پاکستان به حالت تعلئق در آمده ....... ادامه دارد 


Name: فرید نظری
Country: بغلان
Date: 2008-01-21

یک روزملانصرالدین ازخانه همسایه اش یک دیگ راطلب کرده بعدازچند روزهمسایه اش به خاطردیگ شان امد گفت دیگ مارابدهیدملانصرالدین همراه دیگ خودهمسایه یک دیگه خورد رانیزدادهمسایه اش گفت این دیگ ازمانیست گفت این دیگ کلان است چوچه کرداست همسابه اش خوشحال شدورفت طرف خانه روزی دیگربازازهمسایه اش خواست چند روزبعدازمیایدمیگوید دیگ رابدهیدملانصرالدین میگویدکه دیگ تان درحالت ولادت ازبین رفت


Name: جاوید
Country: تاجیکستان
Date: 2008-01-17

یک مرد سرمایه دار یک پیسر داشت از پیسرش خواست کی ازدواج کند پیسرش گفت ازدواج میکنم ولی همزمان با دو زن پدرش گفت پیسرم همچون کار امکان پزیر نیست پیسرش جواب اگر امکان ندارد من هم ازدواج نمیکنم پدرش مجبور شد قبول کرد بعد از چند روز این بچه با دو زن همزمان ازدواج کردبعد از گـذ شت دو ماه این بچه خیلی ضیف شده بود کی از جایش بلند شده نمیتوانیست یک روز بالای تخت خوابش دراز کشیده بودکی یک پشه بالای صورتش نشست بچه از پشه خواست بسیار ازیت نکون ولی پشه دور نرفت این بچه به پشه گفت اگر از بالای سرم دور نروی به پدرم میگویم به تو هم دو زن بیدهد


Name: امرالدین دوست
Country: ولایت بغلان شهر پلخمری
Date: 2008-01-17

اول تر از همه سلام های گرم خود را در این سردی زمستان خدمت تمامی کار مندان محترم سایت قطغنی تقدیم میدارم بعد از عرض سلام برای شما یک فکاهی تقدیم میکنم .یک نفر خیلی منسک و پول دوست بوده یک روز در خانه خود نشته بوده که یک بار انتن تلویزون اش از بام اش پاین خطا شد مرد خواست که آنتن تلویزون اش را بالای بام اش نصب کنند در همین وقت یک بار پای اش از بام اش خطا خورد وپاین افتاد چون خانه اش در بلاک بود هم چنان خانه همین مرد در منزل سه قرار داشت زمانی که از بام بلاک در حلالی پاین افتادن بود در منزل سه که رسید دید که زن اش تخم میپزد بالای زن خود صدا ه زد که او زن دوتخم را پخته نکن من رفتم یک تخم را پخته کن.


Name: فرزاد
Country: ارزان قیمت شهرکابل
Date: 2008-01-17

یک روزکرزی باانیتابچن روبروشدند کرزی به انیتابچن گفت دروطن تان چه گپ است انیتابچن گفت کبی خوشی کبی غم و انیتابچن بکرزی گفت دروطن شماچه خبر است کرزی گفت کمی راکت وکمی بم


Name: قادر
Country: هالند
Date: 2008-01-09

یک بجه به مادرش یک طوطی روان کرد چند روز بعد به مادرش زنگ زد از مادرش پرسید کی مادر طوطی رسیدمادرش جواب داد بلی رسید مگر خیلی گوشت خوشمزه داشت بچه گفت مادر جان چرا طوطی را کشتی او خیلی خوب گپ میزد مادرش جواب داد پس چرا زمانکی اورا میکشتم چزی نگفت


Name: ممتاز
Country: ولسوالی خواهان
Date: 2008-01-04

یک مرد و زن بالای بام خانه خواب بودن مرد از زنش سوال کرد کی دلت میخواست مرد میبودی زن جواب داد نی دلم میخواست تو مرد میبودی


Name: حا جي
Country: عر بستا ن سعؤدي
Date: 2008-01-07

يك ...... با شيطان در مسير راي كابل .... آشنا شد انها با هم عهد بستن كه آهنك دربا لاي شانه يكديكر بخوا نند .... به شيطان كفت اول من ميخوانم شيطان قبؤل نمود ........ درسر شانه شيطان شرؤع نمود به آهنك تر للللي لللي ترللللي لليلي شيطان جون جندين ساعت ..... درسر شانه اش بؤد خسته شد به .    .. كفت تاشؤ حالا نوبت من است ......... درجواب كفت من تازه ترللللي را شرؤع نموده ام باقي آهنك هنوز باقيست ...... شيطان بازي داد


Name: حامد
Country: تیلبورخ هالند
Date: 2007-12-30

یک معلم در صنف در بارهی پیشرفت علم صحبت میکرد او گفت کی در امریکا کارخانه است کی گوساله را می اندازند از آن طرف کلبسه میآید بیرون, یک شاگرد سوال کرد نمیشود کی کلبسه را بی اندازند گوساله بیاید بیرون.معلم جواب داد میشود ولی آن کارخانه .... است کی پدرت کلبسه خود را در کلبسه ..... زد تو گوساله آمدی بیرون


Name: حا جي
Country: عربستان سعؤد ي
Date: 2007-12-29

يك رؤز دؤبجه باهم جنك نمؤدن يكي فار سي زبان وديكري بشتو زبان بسرك بشتو زبان كريه نمؤده رفت نزدبدربدربرسان نمود كه ترا كي زد به زبان بشتو بسرك جواب دادمرااؤبجه لت كردبدرجؤن فارسي رانؤيادكرفته بؤدازخانه بيرؤن برامدوكفت بجه ماكي زدبجه فارسي زبان جواب داداينجانب بدربسرك جؤاب دادوي اين جانب بد كرده


Name: رشاد احمد هاشمی
Country: کابل افغانستان
Date: 2007-12-17

فکاهی: معلم: کوه های مشهور افغانستان را نام ببرید؟ شاگرد: معلم صاحب یک کوه را شمانام ببرید دیگرانش بیادم میاید. معلم: گوه بابا شاگرد: کوه ماما ، کوه کاکا ،کوه لالا


Name: Bakhshi
Country: Kabul
Date: 2007-11-26

يكروز يك كسي به خاستگاري رفتند وقتي دختر آمدديدن كه مقبول نيست باز براي مادر و پدر دخترگفتند ما يك دور ميزنيم باز پس ميآيم.


Name: محمد آصف
Country: فامیلهای ریشخور
Date: 2007-11-26

یک زن همه هنگام پاک کاری خانه با خود زمزمه میکرد هنگام زمزمه کردن شوهرش به سر بام بالا میشد روز خانم از شوهرش پرسید که چرا وقت که مه خوندان میکنم تو سر بام بالا میشی شوهر جواب داد بخاطر که همسایها بیبند که مه در سر بام هستم اشتباه نکند که زنش را لت میکند


Name: Aaref
Country: mahtab
Date: 2007-11-24

ميگن دو افغان که حج رفته بودند در حال سنگ زدن به شيطان يکی به ديگر گفت که سنگهايم خلاص شده چی کنم؟ افغان ديگر گفت: ايلايش نده اگر سنگ نداری دو بزن.


Name: محمد آصف
Country: کابل فامیلهای ریشخور
Date: 2007-11-24

یک روز کدام افغانی ما در یکی از رستورانت های خارج رفته تا غذا صرف کند گارسون منیو غذا را روی میز افغانی گذشت گفت چی میخواهد افغان چون انگلیسی را یاد نداشت بالا شلغم را انتخاب کرد چند دقیقه بعد دو نفر خارج داخل رستوارنت شد و در پهلوی این شخص نشست از لیست غذا کباب را انتخاب نمودن سپس یک از دوستان از خارج امد همراه این دوست خود یکجا به نان خوردن شروع کردن خارجی اول بالا گارسون صدا کرد Againچند لحظه پس باز کباب در پیش روی آنها راست شد بلاخره افغانی هم به آواز بلند صدا کرد Agianگارسون دوباره شلغم به او اورد افغانی عصبانی شد گفت (Agian خارجی های کباب است Agian ما شلغم


Name: nesar astam mashoor ba zaman kabul
Country: kabul afghanistan
Date: 2007-11-05

یک روز دو دیوانه نزد داکتر رفتن گفتن ما جور شدیم ماره بان بریم به خانه خود داکتر کفت بآیین مه از شما سوال می کنم اکر جواب دادین بر تان اجازه میدهم که برین اولی را گفت برو ببن که من در خانه هستم یا در شفاخانه اولی دوید رفت دومی گفت الا ای دیوانه ره ببی تیلفون درینجا او می ره خانه را می بیند


Name: نورمحمد زمري
Country: كابل
Date: 2007-11-04

يك دختر در كورس انگلسي داخل شد بعد از چند روز كه به خانه رفت به پدر خد سدا كرد كه ددي پدرش حيران شد وگفت كه بچيم مرا خو پدر جان سدا ميكري حلا چرا ددي سدا كردي دخترش گفت كه با پدر گفتن لبسيرين من پاك ميشود


Name: فرهاد صدیقی
Country: خیر خانه
Date: 2007-11-01

یک روز ملا 3 کیلوکوشت را برای زن خود آورد که این پخته کن زن ملا کوشت پخته نموده خورد ملا که به خانه آمد گفت که کوشت راپخته گردی زن ملا جواب داد که کوشت را پشک برده ملا عاجل پشک را دستکیر نمود وزن نمود دید که وزن پشک 3 کیلو میبا شد گفت که این پشک کوشت را خورده پس وزن خدش کو


Name: poya
Country: austaria
Date: 2007-10-24

روزی مادر به پسر گفت که من بميرم چه خواهــد کردی . پسر جواب داد که مادر جان همان ساعت هـمان مصلحت


Name: مرسل جان کارمند تلویزیون تعلیمی و تربیتی
Country: کابل
Date: 2007-10-21

روزی پسرک در بالای درخت سیب بالا شده بود. باغ بان او را دیده صدا زد او بچه پایین شو از درخت چی میکنی ؟ پسرک گفت کاکا جان یک سیب پایین افتاده بود میخواهم سر جایش بگذارم


Name: محمد عارف يعقوبي
Country: ولايت غور شهر چغچران
Date: 2007-10-20

يك شخص بسيار چاق ودرعين حال اشكمبو هم بود.او نزد داكتر رفت تا وزن خود را كم كند.داكتر گفت تو بايد نان كم بخوري تاكه لاغر شويد گفت چيطور نان كم بخورم گفت روزي يك نان بخور به سه وقت يعني يك نان را سه توته كن نصف انرا صبح بخور نصف آنرا چاشت و نصف ديگر آنرا شام بخورگفت خوب .چون شكمبو بود بعد ازيك مكس گفت داكتر صاحب اين نيم نان كه شما گفتيد قبل از غذا بخورم يا بعد از غذا.تشكر ‍


Name: را سخ غمگئن
Country: کا بل خیرخانه
Date: 2007-10-16

روزئ ئک مورچه در بئن آب افتاده بودکبوتراورادئدکه اوهر طرف دست وپامئئندازد که تاخدرا نجادهدکبوترئک برک از درخت کند وبه روئ آب رهاکر مورچه که برک دئدخوش شدوبرسربرک بالاشدبربه خشکه رسئد روزئ مورچه دئدکه ئک شکارچئ کبوتر راشکارمئکندمور چه پائ شکارچئ راگزئد دست شکازچئ تکان خوردتئرش به هوا خطارفت وکبو تر پر ئد ورفت


Name: عبد ا لعز یز
Country: کا بل خیرخانه
Date: 2007-10-16

ِِيک نفر بئنئش خون شده بود ئک مگس بود که در بئنئ وی مئ نشصت وی از دست مگس به تنگه آمده بود وی مشتئ را بر بئنئ خدوارد کرد مگس از بئنئش پرئد با خد گفت اگر منگس رانکشتم خانه هش را وئران کردم


Name: ع ز ی
Country: کا بل خیرخانه
Date: 2007-10-16

روزيک پسر را برائ شامل کردن در مکتب بردن مودير مکتب برای برادرش کفت که آن را در صنف دال ببربچه کفت که لالاخود مي فحمئ که من دال خوش ندارم مرادرصنف گوشت ببر


Name: عبدالعزیز
Country: کابل خیر خانه
Date: 2007-10-16

يک روز ملانصرالدين دوستان خود را مهمان کرد ِِِِ وبرايشان نان فوقلعحاده داد وقتی دوستانش ميخواستن که از خانه شان بروند وقتی بیرون از خانه شدند ديدند که بوت های شان در پشتی دروازه نيست از ملا پرسیدند که بوت های ما گجا است ملا جواب داد که بوت های تان را من زیر ديگ سوختانده هم تا برای شما نان تهیه کردم


Name: فیروزه
Country: مکروریان چهارم
Date: 2007-09-03

دختری درخارج ازکشورزندگی میکردیک روزمادراوازافغانستان زنگ زده گفت دخترم چی میکنی گفت   نان میخروم همراه بِِیل مادر  چراهمراه بئل دختر   نام شوهرم بیل است

 ۵ ۴ ۳ ۲ ۱   صفحه

فکاهی های صوتی و تصويری