مادر مادر ای حریم امن هستی من مادر ای تکیه گاه لحظات سستی من تو خالق منی با تو از خالق همه بینیازم با خاک قدمت قبله میسازم اسم تو اسم اعظم من مهر تو کلمه قسم من با تو همیشه با عرش برابرم بی تو عین فرش روی درم لطف وجود تو، مایه وجود من نوازش نیمه شبی تو ، پایه صعود من برای تو ای خدای من ای موجود برتر ای درخت همیشه پر ثمر دنیا را سراسر ا عبادتگاه میسارم کهکشان ها را سر بسر عرش مصلی میسازم روز تو روز تولد خررشید روزتو روز طلوع امـــــید درروز تو اسمان ها را آذین میبندم با عشق تو در برروی کین میبندم ************************************** پدرم! ای الگوی کردار نیک وای زردشت من به پاکی اتش میستایمت پدرم! ای خاطره ساز خاطرم وای اتشکده من، به صفایی نور میجویمت پدرم ! ای روح القدس من وای رمز وجودی وجود من بسان عیسی با نخست سخنم میگویمت که مولای منـــــی تو اول و انتهای منی پدرم ای محور ثبات من وای خورشید ذات من ، هردم چون قمر میپویمت **************************************** پدرم ! جنبش تو خروش من اواز تو سروش مــــــن سایه تو سر پو ش من قصه ای تو هوش مــــن بی جنبش تو بی خروشم بی اواز تو بی سروشم بی سایه تو بی سرپوشم بی قصه تو مدهوشم با من بمان با من بمان این دم بمان هردم بمان با بود تو بود من با تار تو پودمـــــــــــن با ساز تو ناز من با قلب تو راز مــــــن بی بود تا نابودم بی تار تو بـــــــی پودم بی ساز تو بی نازم بــــی قلب تو بیرازم با من بمان با من بمان این دم بمان هردم بمان وجود تو خدای من خاک قدمت قبله دعای من مهر تو ایـــــــــــــــین من شفقت تو دین مـــن بی وجود تو بی خدایم کو قبله و کو دعای من بی مهر تو بی ایــــــــینم کو خدا و کودین من با من بمان با من بمان این دم بمان هردم بمان ار خون تو سرشت من از کلبه تو بهشت من از گل تو خشت من از دانه تو کشــــــت من از رنگ تو هنگ من از جوهر تو سنگ من از رفتار تو فرهنگ من از گفتار تو زنگ من با من بمان با من بمان این دم بمان هردم بمان شاهرخ پژمان – نیو اورلیان - امریکا شنبه 2007 -07-07 ********************************************* میهنم ! میدانمت ، ای قصهِ ناخوانده قصه پُر غصهِ آبای منی میسرایمت ، ای غزل عاشقانه ترکیب نغزاز پشتون و تاجیک و ترک و هزاره مصراع هر آیهِ باور های منی گرشکستی و ریختی و سوختی پیوندت میزنیم ازهزاره و ترک و تاجیک و پشتون ترکیب گوشت و پوست و خون و استخوان تار دوختت میتنیم میهنم ! ای اواز شکسته در حنجره ای آه سرد پشت پنجره تا آبی خروشان دریا ها تا کران بیکران کهکشان ها با تمام وجودم فریادت میزنم با تمام وجودم فریادت میزنم
شعر از شاهرخ پژمان نیواورلیان – امریکا پنجشنبه 19/07/2007 ************************************************* خاطره یک عشق
باز حس غریب با تو بودن از تو شنفتن و در تو شگفتن از تارو پودم سر میزند طعم شیرین لبان تو هرم گرم نفس پیچان تو جاذیه چشمان تو لذت عصیان شبهنگام تو در سکوت تنهاییم در میزند ای حس گنگ ار کجایی؟ از کدامین سیاره میتابی ؟ باز آهنگ چون سروش تو چهره گلفروش تو در ایینه پندارم پر میزند ای حور بهشتی خدا را دمی اینجا دوزخ ماست کرمی بارا و مرا زین دوزخ برهان یا جلوه از خاطر ما کن دمی نهان
شاهرخ پژمان شیکا گو –امریکا جمعه 15 جون 2007 ************************************************
لرزش دل کبوترک دیشب دیو خواب بدی دید لختی به خود پیچید باد شد ، طوفان شد خورشید نهان شد زمین و زمان تیره شد تنها کبوترک بیدار باغ در شرایط داغ در گزند زاغ بیدار ماند دل کوجکش تمام شب تپید اما از صداش برگ بیدی هم نلرزید او شب پیش در گرداب موج باد سرد مرد کس پر- پر شدنش را ندید دیری نپایید ، دو شب بعد دیو شب به حریم دیگری سر زد باد شد باران شد هوا سر د سرد اینبار انگار قیامت شد صد ای کرنای جنگ برضد دیو همه جای جنگل پیچید پیمانه ها همه ترکید پیمان ها بهم پیچید اما کس پر پر شدن کبوترک باغ مارا ندید برگ بیدی هم از صداش لختی نلرزید باز یادم امد که کسی گفت داروین راست میگفت حقیقت پر شگفت: جنگل تابع قانون انتخاب طبیعی است جنگل مال مار های زهر ی است شاهرخ پژمان شنبه 29 جولای 2007 نیو اورلیان – امریکا ******************************************************** گفتگو های تنهای (چند رباعی)
کار و بار دنیا افسانه ای بیش نیست من کیم ازکجا امده ام بهانه ای بیش نیســـت سالها ادم دنبال ره بود چون نیافـــــــــت این ببافت و نقشه بیراهــــــه ای بیش نیــــــــست **************** دی دیدم که محتسب دره بدست امــد یک جهان حیله در استین وسرمست امد بدل صد افرینش کردم و بخود نفرین که عقل و احساس چرات پیوست امـــد ************* دیشب به سختی ز میخانه برون کردم سر گفتم یا مزدا چرا ست این و ان سر نوشتم را مقدر ناگاه ز کف میخانه برون امد نوایــــــی میگفت معـــــذور بدار هم بی مایه و هم بی هــــــــنر ***** ********** گویند ما ز سر زمین کان و زریم تمام دنیا را به مشت خاکش نخریـــــم عجبم اید این گفته و این کــــــرده بینم که بجهان بهر لقمه نان در بدریم ***************** زاهد گویمت پیاله بگیر و صنم به می بشوی لب بنه بر لبش و ببند ایمان به تار موی یقین که با ظاهر دین و خنجر اســــــــــــتین گسسته شود ایمانت گر ببندیش به کوی ********************
شاهرخ پژمان پنجشنبه دوم اگست 2007 نیواورلیان- ایالات متحده امریکا *************************************** دخترک افغانستانی پای سرد و بی کفشت روز زمستانی آبله دستت با عرق پیشانی زیر افتاب تابستانی دانه خوبیست بهر گرگ های بارانی که رسند به لقمه نانی دخترک افغانستانی ! میدانم که تو خوبتر میدانی تو داناتر از آنانی که گویند نمیدانی اسم تو ، رنج تو ، ستم بنام فرهنگ بتو دست آویز تمسا هایست که بتو اشگ میریزند تو باز استوارتر از کوه با تکیه با مخرویه های پر اندوه مثل یک ایینه میمانی که از تمام کین ها عکسی بدل نمیمانی دخترک افغانستانی! تو مثل خورشید گرم میمانی که بر بامت ابر را گذری نیست تو مثل دریا پر تلاطم میمانی که در بسترت کاه را جای نیست دخترک افغانستانی! آبله دستت با عرق پیشانی دانه خوبیست بهر گرگ های بارانی تا برسند به لقمه نانی
شاهرخ پژمان دهم اگست 2007 نیواورلیان – ایالات متحده امریکا ***************************************
خورشید شوید ای فرزندان سرزمین خورشید بر مرداب ها بتابـــید بر زحم ها تکور شوید بر تاریکی ها نورشوید تا کی چون سایه از کنار مرداب ها میگذرید بی اثر تر از نیستی خموش و نظاره گر میایستی فریاد گر نبر آید فریاد نیست تو گـــر نجنبـی نجات نیست خورشید شوید ای فرزندان سرزمین خورشید بخود و به دیگران نور بخشید زنده گی با اب و نان دیگری تکیه بر نیروی نا ماندنــدنی حیات نیست راه نجات نیست خورشید شوید ای فرزندان سرزمین خورشید درد ما مرهمش تابش توست درد ما مرهمش دانش توست ناخلف نباشید ای فرزندان سر زمین خورشید خورشید شوید 15 اگست 2007
|